الفيض الكاشاني

121

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

مديح ديگر او گل ندارد خوبى رخسار فيض * مل ندارد نشئه سرشار فيض مهر و ماه عالم‌آرا روز و شب * كاشف نورند از ديدار فيض هر نكوئى بوده استاد ازل * روز اوّل كرده اندر كار فيض جا كند در گوش اهل دل چو دُر * حرفهاى لعل گوهر بار فيض از تصانيفش شد احياى علوم * مرده را جان مىدهد گفتار فيض منزلش فردا بود عرش برين * هر كه رفت امروز بر آثار فيض مىكشد فردا بسى شرمندگى * هر كه امروزست در انكار فيض فهم امثال ( شعورى ) كى رسد * در كمال رتبه اطوار فيض خدمتش راهيست لايق گرچه هست * از سر اخلاص خدمتكار فيض « ملّا شعورى سلطانوى » مقتداى مؤمنان فيض است فيض * گلبن گلزار جان فيض است فيض نيست چشم و دل مرا خالى ازو * هم درين و هم در آن فيض است فيض بر سرش جمعند چون پروانه خلق * شمع جمع اصفهان فيض است فيض پيش او دنيا و مافيهاست هيچ * پيشواى زاهدان فيض است فيض پيش او دنيا و مافيهاست هيچ * پيشواى زاهدان فيض است فيض طالب دنيا نشد چون ديگران * كارساز آن جهان فيض است فيض اى كه ره گم كرده هر سو مىدوى * رهنماى گمرهان فيض است فيض هرچه مىخواهى ازو معلوم كن * نايب صاحب زمان فيض است فيض مجلسش از صحبت غيبت برى است * منكر غيبت‌گران فيض است فيض ديگران جويند عيب يكدگر * آنكه پوشد چشم از آن فيض است فيض