الفيض الكاشاني

110

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

بىتو اى قبلهء جانم نكنم عقد نمازى * كه ز خوناب جگر گل نشود جاى سجودم در نمازى كه تو آرايش محراب نباشى * نه قيام است قيامم نه قعود است قعودم روضهء خلد برين هم نشود منزل همّت * رو دهد گر بسعيد « 1 » درت اين بار سعودم تا قيامت نبرد تيغ قدر حبل وريدم * گر در آن منزل پرفيض قضا داد ورودم بيش ازين « خير » مده دردسر يار خمش كن * كه و داد تو فرامش نكند ياد ودودم « ملّا لطف اللّه شيرازى ملقّب به ذكا » كيستم من عاشق سرگشتهء مخمور فيض * در سرم افتاده مستى و هوا و شور فيض مىكنم حمد و ثناى عشق او از روى صدق * پرتوى افكند تا در دل مرا از نور فيض ذوق مستى يافتم از نشئه عرفان او * بىخوديها مىكنم از باده پرزور فيض رفته بود از خاطرم هنگامه عهد الست * حاصلم شد تا شدم منظور فيض گر حيا مانع نمىشد فاش مىگفتم به خلق * بىرضاى خلق و حلم و رفق « 2 » و بىدستور فيض من رآنى قد رأى الحق مستبين * جلوهء بىلن‌ترانى شد مرا در طور فيض گوش امكانى ندارد اقتدار استماع * تا توانم شرح دادن سيرت مستور فيض خانه‌زادش روح ايمان پاسبانش روح قدس « 3 » * روح شهوانى و ابدان چاكر و مزدور فيض شد علم در حق‌پرستى يكتن آمد با هدى « 4 » * آن جوانمردى كه شد از قابلى منظور فيض هست تعليقات او مفتاح قانون نجات * گر شفا خواهى طلب كن نسخه از رنجور فيض گنجهاى سرّ پنهان در دلش حاصل شود * هر كه خواهد يك ورق از دفتر مسطور فيض يك سخنور مثل او هرگز نديده چشم دهر * عقد مرواريد نظم و در بود منثور فيض

--> ( 1 ) - عينا از خط كاتب نقل شده ليكن « صعيد » بمعنى تراب و خاك مطلقا با « صاد » است كه منظور شاعر بوده است . ( 2 ) - خلق ، حلم ، رفق : شاگردان فيض . ( 3 ) - ايمان : شاگرد فيض ، قدس : شاگرد فيض ، روح : تخلّص معين الدين احمد و شاگرد فيض . ( 4 ) - هدى : تخلّص علم الهدى .