الفيض الكاشاني

103

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

هستند هواخواه سر كوى تو هر پنج * مىگفت چو آن سوخته عشق بر خويش تا چند زنى بر دل هر بوالهوسى نيش * رحمى بنما بر من مسكين جفا كيش پيوسته من و زاهد و عابد ، شه و درويش * بوسيم كف پاى سگ كوى تو هر پنج خواهى كه بيابى ز ره عشق فتوحى * بايد چو رضا نوش كنى جام صبوحى نوميد مشو از كرم او چو نصوحى * عقل و خرد و هوش و دل و جان « مسيحى » « 1 » بر باد شد از حلقهء گيسوى تو هر پنج « سيّد محمّد خان سمنانى ملقّب به خير » با طفل اشك تا دم صبح لقاى فيض * تكرار مىكنم سبق ماجراى فيض پيوسته سينه مىزندم موج همچو بحر * از شوق دوست تا شده‌ام آشناى فيض تا از لبش حديث حيات ابد شنيد * جان شد مقيم چشمهء آب بقاى فيض در دار ضرب عشق به معيار امتحان * زر شد مس وجود من از كيمياى فيض درياى غم به سينه نور ديده‌ام چو موج * دل داده تا مرا خبر آشناى فيض هرگز ز قطره بخشش دريا شنيده كس * اينك ببين ز طفل سرشكم صلاى فيض يا رب چه حكمتست كه گنجيده در دلم * با آنكه وسعت دو جهان نيست جاى فيض كى انس گيردم دل شيدا بروح قدس * تا ديده‌ام در آينهء حق‌نماى فيض ضعف دلم به هيچ مداوا نمىشود * جز شربت فواكه دارالشفاى فيض

--> ( 1 ) - گمان مىكنم مخمس مزبور مستقل از شاعر نباشد بلكه تضمين غزلى از حكيم ركن الدين مسعود مسيح و يا مسيحى كاشانى باشد كه دربند پنجم ناگزير از آوردن مصراع مسيحى بوده و عجب است كه شاعر با روانى طبع و تسلّط بر واژگان دچار مسامحه‌اى اين‌چنين ناروا شده و مسيح را با فتوح و صبوح قافيه كرده كه تاكنون هيچ شاعر پارسىسرائى تجويز نكرده است ناگفته نماند كه در شعر تازيان جائز و قاعدهء كلّى است ولى در پارسى به علّت اختلاف حركت قبل از روى به‌هيچ‌وجه جائز نمىباشد : قافيه در اصل يك حرف است و هشت آن را تبع * چار پيش و چار پس اين نقطه آنها دائره حرف تأسيس و دخيل و ردف و قيد ، آنگه روى * بعد از آن وصل و مزيد است و خروج و نائره