الفيض الكاشاني

727

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

آن گوش كه نام تو شنيده * چون حرف دگر در آن درآيد در سر تا پاى فيض از تو « 1 » * هر لحظه محبتى فزايد آنم كه سراسر وجودم * پيوسته به حمد تو سرايد ( 272 ) هر دم سر پرشورم ، سوداى دگر دارد * آهوى جنون من صحراى دگر دارد طوفان محيط عشق با دل چه تواند كرد * اين قطرهء خون در سر ، درياى دگر دارد اى خواجهء سوداگر سودا ببرم از سر * كاين دم سر سودايى سوداى دگر دارد پيش نظر عاشق بالاى فلك پستست * بالاترين از اين بالا بالاى دگر دارد پهناى فلك گر هست ضرب المثل وسعت * صحراى دل عاشق پهناى دگر دارد روى تو بهر لحظه نوعى به نظر آيد * هر بار كه مىبينم سيماى ديگر دارد بلبل نگران گل ، پروانه اسير شمع * حسن تو به هر رويى شيداى دگر دارد مجنون ز تو مجنون شد وز تو جگرش خون شد * هر چند كه در صورت ليلاى دگر دارد شيرين‌دهنان هستند ، شيرين سخنان هستند * امّا لب نوشينت ، حلواى دگر دارد گويند كه عنقائيست در قاف جهان پنهان * قاف دل عشّاقت عنقاى دگر دارد از حسن دل‌افروزت ، فرداى من امروزست * امروز بدل زاهد فرداى دگر دارد با عشق مكن نسبت سوداى هوسناكان * كاين جاى دگر دارد آن جاى دگر دارد هر دل كه درو تازد ز اغيار « 2 » بپردازد * در عرصهء دلها عشق ، يغماى دگر دارد دل را سر دنيا نيست آرامگه اينجا نيست * تن را چو ز سر وا كرد ، ماواى دگر دارد فيض ار چه ز ناسوتست ، آئينهء لاهوتست * جان را چو كند « 3 » صيقل سيماى دگر دارد ( 273 ) بشارت كز لب ساقى دگر مى صاف مىآيد * صفاى سينه داده ، بر سر انصاف مىآيد

--> ( 1 ) - چ پ ، چ ش : از فيض تو پاى تا سر فيض . ( 2 ) - چ پ : نازد اغيار . ( 3 ) - چ پ : چه كند .