الفيض الكاشاني

728

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

رسيد اين مژده از بالا ، بشارت ده حريفان را * كه عنقاى مى صافى ، ز كوه قاف مىآيد همه عالم ز يك مى مست ليكن اختلافى هست * ز عاشق نيستى خيزد ، ز زاهد لاف مىآيد ز يك جا مست مستىها تفاوت شد ازين پيدا * كه زاهد مىكشد دُردى و ما را صاف مىآيد نمىباشد دل بىغش نماند از صاف جُز نامى « 1 » * به گوش از صافى صوفى همين اوصاف مىآيد رميد از پيشم آهو و ليكن سر خوشم از بو * ز آهو گر جدا شد نافه ، عطر از ناف مىآيد جدا گشتم ز اصل خود چو جزوى كز كتاب افتد * ولى شيرازهء اجزاء از آن صحّاف مىآيد من بىدل ز دلدارم بسى امّيدها دارم * بشارتهاى بهبودى ، مرا ز اطراف مىآيد كند در لطف اگر غرقم ، از آن قهّار مىزيبد * بسوزد گر بنار قهر ، از آن الطاف مىآيد نثار خاك پايش را ، ندارم رايج نقدى * ز من بپذير ار قلبى ، از آن صرّاف مىآيد مرا در راه عشق او بسى افتاد مشكلها * كند گر مشكلاتم حلّ از آن كشّاف مىآيد سزد از هر كسى كارى ، كشد « 2 » هر حاملى بارى * ز خوبان ترك انصاف و ز ما انصاف مىآيد بده ساقى مى بىغش كه چون از صاف سرخوش شد * به دل از عالم بالا ، معانى صاف مىآيد

--> ( 1 ) - عق : صفائى نيست در جامى نماند . ( 2 ) - چ ش : كند .