الفيض الكاشاني
701
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
اهل صورت كه ندارند ز معنى خبرى * همه در رشك زر و سيم فراوان همند خويش با خويش چرا شور كند در تلخى * پنج روزى كه برين مائده مهمان همند مجلسى را كه نه از بهر خدا آرايند * تا نشستند بهم رهزن ايمان همند اهل بزمى كه در آن حضرت دانايى نيست * به ملاهى و مناهى همه شيطان همند فيض خاموش ازين حرف و سخن « 1 » كوته كن * از گروهى كه در ايمان همه اخوان همند ( 240 ) در ديگ عشق بادهكشان جوش كردهاند * بر خود ز پختگى همه سرپوش كردهاند بادا حلالشان كه به حرمت گرفتهاند * هر مستى كزان مى سر جوش كردهاند سوى جناب عشق بپرهيز رفتهاند * پرهيز را برندى روپوش كردهاند هر جرعهاى كزان مى بىغش كشيدهاند * جان در عوض بداده و خون نوش كردهاند از بهر بارهاى گران در ره حبيب * سر تا بهپاى روح همه دوش كردهاند از پاى تا به سر همه روح مجردند * از لطف طبع ترك تن و توش كردهاند
--> ( 1 ) - چ ش : حرف سخن .