الفيض الكاشاني

697

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

گر زاهدى بدست من افتد فروشمش * تا مى بدست آرم خامى كه مىخرد زين قوم عِرض خود به سلامى توان خريد * زايشان و ليك جان به سلامى كه مىخرد آن كيست عذر خواه شود رندى مرا * از زاهدان مرا به كلامى كه مىخرد كو آنكه حرف خاص تواند به عام گفت * جز يار « 1 » خاص بندهء عامى كه مىخرد جز يار سرو قد كه دلم شد اسير او * آزاده‌اى چو من به خرامى كه مىخرد جز چشم مست او كه ربايد به غمزه هوش * عيش مدام من به مدامى كه مىخرد آن كيست كو به دوست رساند سلام من * يادى « 2 » ازو مرا به سلامى كه مىخرد آن را كه نامه‌اى به من آرد ز يار من * سر مىدهم سرى به پيامى كه مىخرد آن كو ز من به جانب او نامه‌اى برد * او را شوم غلام غلامى كه مىخرد ناكامى فراق تو جانا ز حد گذشت * از بهر من ز وصل تو كامى كه مىخرد آن كيست حال فيض بگويد به لطف او * از قهر او مرا به كلامى كه مىخرد ( 237 ) خبر شوق مرا هر كه به ياران ببرد * چه مضاعف حسناتى كه به ميزان ببرد سيّئاتش حسنات آيد و دردش درمان * خبر درد « 3 » مرا هر كه به درمان ببرد چه دعاها كنمش گر خبرى باز آرد * از دل من غم و اندوه فراوان ببرد مژده وصل گر آرد بسوى من پيكى * چه ثوابى كه به پاداش به ديوان ببرد يك عنايت كه از آنان برساند هى هاى * چه دعاها چه ثناها كه از اينان ببرد گر طوافى بكند آن سر كو را از من * ببرد اجر چهل حج كه به پايان ببرد اجر صد حج ببرد گر غم من عرض كند * قصهء رنج مرا سوى طبيبان ببرد قصّهء غصّهء دورى چو بخواند يك يك * اجر آن را عدد ريگ بيابان ببرد « 4 » نور جان « 5 » بر طبق عرض نهم بهر نثار * تا چو قاصد خبر آرد بعوض جان ببرد دل و جان هر دو بمكتوب دهم تا مكتوب * دل به دلدار دهد جان بر جانان ببرد

--> ( 1 ) - چ ش : جز بار . ( 2 ) - چ پ : بادى . ( 3 ) - چ پ ، چ ش : مرگ . ( 4 ) - چ پ ، چ ش : فاقد مصراع . ( 5 ) - عق : نقد جان و مصراع در چ پ ، چ ش نيست .