الفيض الكاشاني

773

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

تا چشم چو صاد تو به خوبيت بود نص « 1 » * گر بر سرش ابروى تو نون شده شده باشد حال دل خون‌گشتهء فيض ار تو بپرسى * گوئى چو بگويند كه خون شد شده باشد ( 333 ) حق « 2 » گر يار به ما رخ ننمايد چه توان كرد * زان روى نقاب ار نگشايد چه توان كرد پنهان ز نظرها اگر آيد به تماشا * دزديده « 3 » دل از ما بر بايد چه توان كرد آن حسن و جمالى كه نگنجد به عبارت * اى ديده « 4 » ، مر آن را چو نشايد چه توان كرد در ديدهء عشّاق چو خورشيد عيانست * گر در نظر غير نيايد چه توان كرد چون روى نمايد دل و دين را بربايد * يك‌لحظه و ليكن چو نپايد « 5 » چه توان كرد آيد بر اين خسته دمى چون به عيادت * عمرم اگر آن دم بسر آيد چه توان كرد اى فيض گرت يار نخواهد چه توان گفت * ور خواهد و رخ مىننمايد چه توان كرد ( 334 ) حق « 6 » گاهى به غمزه‌اى دلى آباد مىكند * گاهى به لطف غم‌زده‌اى شاد مىكند آن كو ز ياد مىنرود يك نفس مرا * شادم اگر مرا نفسى ياد مىكند بيچاره و شكسته « 7 » اسير بلاى عشق * دل را درين قضيه كه امداد مىكند گم‌گشتگان وادى خونخوار عشق را * سوى جناب دوست كه ارشاد مىكند غم بر سر غم آمد و جاى نفس نماند * دلتنگ شد كه ناله و فرياد مىكند

--> ( 1 ) - چ پ ، چ ش : بود فيض . ( 2 ) - عنوان از اصلى . ( 3 ) - چ پ ، چ ش : درديده . ( 4 ) - چ پ ، چ ش : اين ديده . ( 5 ) - چ پ ، چ ش : چو نيايد . ( 6 ) - عنوان از اصلى . ( 7 ) - چ پ ، چ ش : شكست .