الفيض الكاشاني
770
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
مىرسد از بدن به جان مىكشد اين به سوى آن * گر به تن است و گر به جان هر چه بود سزاست درد مغز ز پوست مىكشد هر دو به دوست مىكشد * مرد چو گرم درد شد شد دلش از دو كون سرد درد ، دواست مرد را مرد سزاست « 1 » درد را * رد بود آنكه نبودش بىگه و گاه رنج و درد درد بود غذاى روح مايهء شادى و فتوح * هر كه به درد گشت جفت شد ز غم زمانه فرد علت و سقم آب و گل هست شفاى جان و دل * سرخى روى جان بود روى تنت چو گشت زرد گرد تن و سوار جان اين شده پردهاى بر آن * در طلب سوار تاز ، ياوه مگر گِرد گرد درد چو در تو نيست هيچ بيهده در سخن مپيچ * گرم سخن شدى تو فيض هست سخن و ليك سرد ( 329 ) عشق « 2 » هر كه بيمار تو باشد درد بيمارش « 3 » نباشد * نشنود قول طبيبان با دوا كارش نباشد مست عشق از زهر نوشد يا شكر فرقى نيابد « 4 » * بر سرش تيغ بارد هيچ آزارش نباشد از حبيب ار جور بيند لطف مىپندارد آن را * لطف را پندارد او هرگز سزاوارش نباشد
--> ( 1 ) - چ پ ، چ ش : مرد دواست . ( 2 ) - عنوان از اصلى . ( 3 ) - عق : درد تيمارش . ( 4 ) - چ پ ، چ ش : فرقى نباشد .