الفيض الكاشاني
731
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
بگوهر سخنى ، زان لب عقيق مرا * هزار عقدهء مشگل ز دل گشوده شود جمال شاهد غيبى به چشم حقبينان * عيان در آينهء طلعتت نموده شود نموده چهره در آيينهء جمالت حق * كه صدق بندگيم در تو آزموده شود اگر نهى ز سر لطف بر سرم دستى * ز رفعت اين سر پستم بچرخ سوده شود بيا و اين يد بيضا به سينهء من نه * بود ز زنگ كدورت دلم زدوده شود جمال تو ز سر اهل دل ربايد هوش * به من نماى كه هوشم ز سر ربوده شود خوشا دمى كه به يك جلوهام كنى بى خود * نبوده بوده مرا ، بودهام نبوده شود سرم چو خاك شود بر سر رهى افتم * بود گذر كنى آنجا به پات سوده شود زلفهاى بلندت خرد ز دست رود * ز حلقههاى كمندت جنون فزوده شود گهى هلال و گهى بدر در شب زلفت « 1 » * نمايد ار به نسيمى ز هم گشوده شود به چشم پاك چو بيند به روى خوب تو فيض * جمال شاهد لاريبيش نموده شود زبان ببندم ازين پس ز گفتگو « 2 » شايد * ز پستهء شكرينت سخن « 3 » شنوده شود ( 277 ) شود كه از دهنت بوسهاى ربوده شود * شود كه از دل من عقدهاى گشوده شود شود كه فاش شود سرّ آن دهان نهان * ز تنگناى عدم نكتهاى شنوده شود شود كه دل ز وصالت به مدّعا برسد * غبار حسرت ازين آينه زدوده شود شود كه تيغ كشى و بدارمت گردن * توجّه تو و عشق من آزموده شود شود كه بر قدمت سر نهم به زارى زار * ترحّمى كه به دل دارى آن نموده شود شود كه بار دهى تا كه سر نهم به رهت * به خاك راهگذار تو جبهه سوده شود شود كه آتش عشقت بسوزد اين تن من * به رهگذار تو خاك سياه توده شود شود كه دست اميدم به مدّعا برسد * ز كار بستهء من عقدهها گشوده شود محال باشد اى فيض اينكه عاشق را * بدن به بستر راحت دمى غنوده شود « 4 »
--> ( 1 ) - چ پ ، چ ش : سر زلفت . ( 2 ) - عق : ازين نوع گفتگو . ( 3 ) - عق : ز حضرت تو ازين پس سخن . ( 4 ) - بدون تفاوت در نسخه ه .