الفيض الكاشاني
732
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
( 278 ) آن شوخ كه داد دلبرى داد * در فن ستمگريست استاد بنياد مرا بخواهد او كَند * كرده است دگر ستيزه بنياد از جور و جفاش كى برم جان * وز بيدادش كجا برم « 1 » داد از غمزهء كافرش صد افغان * وز دست غمش هزار فرياد يك لحظه نمىرود ز يادم * يك لحظه نمىكند مرا ياد با دست به گوش او حديثم * آن دم كه رساندش به او « 2 » ياد خرّم چو شوم دلم « 3 » غمين است * گردم چو غمين ، دلش شود شاد گر جان خواهد ، فدا توان كرد * ور دل خواهد به جان توان داد بيهوده به گرد عقل گشتم * عشق است كه داد را دهد داد مهر معشوق و آتش عشق * در سينهء فيض تا ابد باد ( 279 ) جان از لطافت بدنش تازه مىشود * دل از حلاوت سخنش تازه مىشود هر دم حيات تازه از آن خط به دل رسد * گويى كه دم به دم چمنش تازه مىشود او مىكند تبسّم و من مىروم ز خود * مستيم هر دم از دهنش تازه مىشود چون غنچه ببندم شكفد چون گل از نشاط * گويى كه دل ز حزن منش تازه مىشود تا بشكند دلم شكند زلف دم به دم * در دل جراحت از شكنش تازه مىشود گل گل شكفته مىشود از روى نازكش * جايى چو « 4 » بشنود سخنش تازه مىشود چون در خيال كس گذرد لطف آن ذقن * در دم طراوت ذقنش تازه مىشود يكبار هر كه در رخ خوبش نظر كند « 5 » * يابد دلش روان و تنش تازه مىشود بگذار فيض حرف بتان از خدا بگو * جان از خدا و از سخنش تازه مىشود
--> ( 1 ) - چ پ : پرم . ( 2 ) - چ ش ، چ پ : به دو . ( 3 ) - چ پ ، چ ش : دلش . ( 4 ) - عق : كه . ( 5 ) - چ پ ، چ ش : فكند .