الفيض الكاشاني
89
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
خوددارى داشت و اين مقدمهء را ضمن ابياتى كه در ذمّ سفر مازندران سروده بشرح ذيل بيان كرده است : قضا فكند مرا بهر امتحان به سفر * سفر مگوى ، بگو قطعهاى زنار سقر ميان قافلهء مجتمع ز حيوانات * در و بهيمه به معنى ولى بشر به صور ز آب شيشهء قليون مگو كه فتنه شود * بيا و از دم قليونكشان بخور بخر من اوفتاده در آن اجتماع وحشتناك * غريب و بىكس و اندوهناك و خسته جگر نه مونسى و نه يارى ، نه آشناى دلى * نه محرمى كه دمى با هم آوريم بسر ز گفتگوى نفهميدگان ملول شدم * كه لال باد زبانى و گرنه گوشى كر من آن مقيم بياباننورد اسرارم * من از كجا و سوارى و حرّ و برد سفر مرا چه كار به آب و به استر و يخدان * مرا چه كار بفرّاش و شاطر و مهمتر مرا چه كار به بار و شتر ، جوال و رسن * به ساربان و بسر كار و نوكر و چاكر مرا چه كار بصندوق و خيمه و لاچوق * قلندرى دوسرى و آقا راقور « 1 » سفر رفيق من نبود جُز كتاب و صحبت علم * شنيدن سخن از زندهاى سخنگستر رفيق و مونس من رفتگان زنده دلند * كه ماندهاند سخنهاى نيك در دفتر ازين سفر به سلامت اگر برم دل و جان * من و كتابى و يارى و گوشهء قمصر امّا در سفر اول كه مدت آن كمتر بوده طى قصيدهاى از عجائب بحر و بر و زيبائىهاى مازندران توصيف كرده و مازندران را جهانى ديگر و بهشت روى زمين ناميده و از تمامى شهرهاى مازندران نام برده است و در اين سفر است كه صائب شيرين سخن نيز از همراهان فيض بوده و با بيتى چنين نام وى را در قصيدهء خويش آورده است : جنگل آن ديدنى است ليك بفصل خزان * يا به بهار آنكه را در دم از آنجا گذشت ديدن ، آن را سزد كو ببرد عبرتى * نى كه بلهو و لعب بهر تماشا گذشت صائب ما چون بديد جنگل مازندران * نكته بر خاطر آن سخن آرا گذشت جنگل مازندران خواب پريشان ديو * در نظر صائبش صورت و معنا گذشت فيض تابستانها را در گوشهء انزواى قمصر با برخى از خواص اصحاب بسر مىبرد
--> ( 1 ) - لا بد مصطلح زمان وى بوده است .