الفيض الكاشاني

90

كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )

و شبها در دامنهء كوهستانها آن دهكدهء خرّم و در كنار چشمه‌سارهاى آن در عبادت و تسبيح و مناجات با قاضى الحاجات بود و شاهد آن سروده‌هاى بسيارى است كه به گونهء مثنوى و مسمط و تركيب‌بند و بنامهاى شراب طهور ، شوق العشق در اين مجموعه آثار او براى اولين بار ديده مىشود چه آثار وى كه تاكنون بنام ديوان فيض سه بار بطبع رسيده تنها شامل غزلها و بعض رباعيات اوست مضافا به اينكه داراى مسامحات بسيارى است كه با اغلاط فراوان مطبعى نيز توأم است اينك ابياتى از مثنوى او در توصيف قمصر تا آنجا كه تأييديه‌اى بر انزواى وى در آن روستا بوده معروض و مطالعهء تمامى آن را در ديوان توصيه مىنمايد : قمصر چه بود بهشت دنيا * نى غم ، نه كدُورت است آنجا آنجاست كه خلوت است ممكن * آسايش و سلوت است ممكن آنجاست كه فيض حق فزونست * دل نيز فراخ چون برونست دل را به خدا دهد نسيمش * در پرده ، جلا دهد نسيمش هر دم فيضى ز مخزن آيد * جان تازه‌به‌تازه در تن آيد دل از نفسى شود چو صحرا * وز گوهر فيض ، سينه دريا كوهش همه طور و دشت ، ايمَن * از نور تجلّى است روشن بر قلّهء كوهش ار برائى * ابواب فرح ، به رُخ گشائى دل خورد ز گندمش چو آدم * افتاد از آن بهشت در غم افتاد به غير جنس كارش * لنگيد خر و بماند بارش بر ياد معاشران و ياران * از ديده كنم سرشك باران فيضيه و مثنوى و باران * جمعيت جمع سازگاران آن سايهء كوه و آخر روز * آن شادى و ساز و آن غم و سوز جمعيت در نماز ياران * افتادگى و نياز ياران بر خاك‌نشينى عزيزان * آن جمع ز خود به حق گريزان آن مجلس درس علم بىريب * و آن فيض كه مىرسيد از غيب « 1 »

--> ( 1 ) - جمعى از شاگردان و مريدان مخلص وى كه قصايد بعضى از آن بزرگواران كه پس ازين خواهد