الفيض الكاشاني
76
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
« عشق و شوق بسوى غايات كمال در فطرت عالم است كه هر چيز از نقص بسوى كمال در حركت است و اين حركت ذاتى و جوهرى همه اشياء اين عالم است نه تنها در انسان » حركت شوقى در بعض چيزها بالضروره ديده مىشود و در بعضى با استقراء در كل و حدس صائب و با برهان و بعد چنين گويد : وجود لذيذ است و كمال آن لذيذتر و هر موجود سافلى چون مقام عالى را ديد لا محالة مشتاق طلب آن است طبعا بهويژه آنكه نقص خود را دريافت و دانست كه فايده او در چيز ديگرى باشد طبعا از نقص بسوى كمال مىگرايد و هر چيز كه خير و كمال در آن باشد لا محالة طبعا به آن عشق مىورزد و ذات آن را مىطلبد و چون دانست هيچ مطلوبى كه جامع خيرات و كمالات باشد برتر و بهتر آفريدگار او نيست در ذات و فطرت خود به كمال مطلوب كه آفريدگار اوست عشق مىورزد و در اين عشق الهى است كه هر چه بيشتر باشد اطمينان قلب و سكون و شوق او بيشتر مىشود زيرا همين شوق است كه موجب تتميم ابتهاج و عشق است كه حركت بسوى كمال وجود است و عشق در انسان اگر بصور عقلى باشد موجب تقويت قوّه جوهريه ناطقه و احاطة كامل بحقايق مىشود و به گونه فرشته مقرّب مىگردد و علامت آن انقياد سافل به عالى و خضوع وى مىباشد در اين حال است كه عبادت بنده عبادتى ذاتى است نه از بيم تمرّد و عصيان ، آيا نمىبينى چگونه ماده اولى تحت سلطه صورت بوده و مطيع آن بود همچنين است اطاعت صورت به نسبت با طبيعت و همچنين طبايع و قوا به نسبت با نفس كه در آن حال طبايع و قوا خادم نفس است اگر چه تو آن را درك نمىكنى زيرا قوا ، عشق مطلق را طالبند كه عشق خالق است و امّا نفس ناطقه انسانى اگر در حيات اين جهانى طالب حسن حال علمى و كشف نادانستهها باشند عشق و اشتياق بهترين وسيله است كه او را با شتاب در طلب و سير در راه حقيقت سوق مىدهد و اين عشق است كه خداوند عزّ و جلّ اشاره فرموده : وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ « 1 » .
--> خداست كه عبارت تازى او « الى اللّه و باللّه و فى سبيل اللّه » است ، انسان بحسب فطرات سالك راه اوست امّا بحسب اختيار و هواى نفس اگر شقى باشد از آن منحرف مىشود . ( 1 ) - - فيض در اين گفتار نيز ملهم از ملا صدرا است ، او در شواهد الربوبية در معنى معجزات و خوارق -