عبد الرزاق اللاهيجي
38
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى )
همه خادمانش عقول مجرد * همه چاكرانش نفوس معلّى « 10 » به يكدست نزدش چه عامى چه خاصى * به يكپاى پيشش چه علوى چه سفلى چه بدبخت باشد كه در حشر گردد * جدا از در او به جنت تسلّى اگر قرب او با پيمبر نبودى * نمىگشت واجب مودّت به قُربى « 11 » همه مايهء مهر او مهر حوران * همه ميوهء حب او بار طوبى ترقى بود بىولايش تنزل * تنزل بود با ولايش ترقى چه روز و چه شب ساكنان درش را * كه در خانهء خور چه غربى چه شرقى گرفتار رويش پريشان مويش * چه يك دشت مجنون چه يك شهر ليلى كمر بستگان كمند هوايش * ز يك دست عَذرا ز يك دست سَلمى « 12 » به عشرتگه حضرت بىزوالش * تمنى فروريخته بر تمنى امامت كسى را سزا شد كه دارد * تحلّى « 13 » بفضل ، از رذايل تخلّى « 14 » تخلّى كه دارد جز او از رذايل * كه دارد چو او در فضائل تحلّى كند دعوى ار غير او جاى او را * بود دعوى غير خالى ز معنى چو معنى نباشد خلافست گفتن * چو برهان نباشد گزافست دعوى قوى بازو از خاطر اوست دانش * گرانمايه از صحبت اوست تقوى دل مرده از گفتهء اوست زنده * چه باشد ازين بهتر احياى موتى فداى رهِ او چه دانش چه بينش * طفيل درِ او چه دنيا چه عقبى شهى كز شرف كرده اوصاف او را * خداوند تنزيل صد جاى املى « 15 » كلام الهى چه سابق چه لاحق * همه مدحت اوست حق كرده انشى « 16 » نبينى به قرآن نه سورة نه آيه * كه نبود درو از كمال وى انهى « 17 » خدا جمله پيغمبران امم را * به ايجاد او داده صد گونه بُشرى به اظهار او بوده جبريل مأمور * به پيغمبر اخفاى او گشته مَنهى « 18 » نبوت به اظهار امرش محقق * رسالت ز اخفاى او گشته منفى « 19 »
--> ( 10 ) - معلى ( ممال معلّى ) ، بلند و رفيع . ( 11 ) - مودّت به قربى ( قربى ) ، محبت به خويشاوندان ، مراد اهل بيت عصمت و طهارت است ( شورى 42 / 23 ) . ( 12 ) - سلمى ( سلمى ) ، نام معشوقهاى زيبا در عرب . ( 13 ) - تحلّى ، آراستگى . ( 14 ) - تخلّى ، خالى شدن از صفات بد . ( 15 ) - املى ( ممال املا ) . ( 16 ) - انشى ( ممال انشا ) . ( 17 ) - انهى ( ممال انها ) ، آگاه ساختن ، خبر دادن . ( 18 ) - منهى ، اشاره است به سورهء مائده 5 / 67 كه دربارهء غدير خم و خلافت على ( ع ) است . ( 19 ) - با اعلام ولايت على ( ع ) نبوت تحقق يافت و كمال پذيرفت .