محمد بن محمود دهدار شيرازى
49
رسائل دهدار ( فارسى )
موجود بودن افراد است . و اما حكما گفتهاند « 1 » كه ما امرى مىيابيم كه مشترك است ميان زيد و عمرو و ساير افراد انسان كه آن امر مشترك ميان زيد و فرس و بقر نيست و آن امر معروض ، تشخّص زيدى و عمروى است ، و اين امر نمىتواند بود كه منتزع عقلى و همين محض اعتبار عقل ما باشد بلكه بىآنكه عقل ما اعتبار كند ، اين امر مشترك از افراد مدرك مىشود در خارج ، و اين وجود خارجى است ، غايتش وجودى منفرد از وجود افراد ندارد بلكه به عين وجود افراد موجود است . پس دو موجود است به يك وجود . پس نزد حكما ، انسان كلى در خارج موجود است به عين وجود افراد ، نه به وجودى مغاير وجود افراد . و اما صوفيه ، كه خلاصهء افرادند ، مىگويند كه زيد و عمرو و ساير افراد نوع موجود به وجود حقيقت نوعيهاند و احكام و خطاب و جز امثال اينها ، همه نسبت به آن حقيقت انسانيه دارد كه در خارج موجود است ، و وجود زيد و عمرو ، وجود انسان است ، و زيديت و عمرويت تشخّصات و تعيّنات حقيقت انسانيت « 2 » و زيد موجود است ، اين معنى دارد كه انسان به آن تشخّص خاص موجود است ، پس در خارج موجود نيست الّا انسان ؛ و اين افراد مظاهر و تعيّنات انسان است ؛ مثل آنكه شخصى در چند آينه به يكدفعه جلوه كند ، پس بحسب استعداد هر آيينه عكسى خاص خواهد نمود و آن شخص به حال وحدت خود باقى است و اوست كه در همهء آيينه [ ها ] نمودار شده و آن مغايرتى كه ميان صور منطبعه در مراياست ، از خصوصيت آيينه است . « قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدى سَبِيلًا » « 3 » . اكنون از اين مثال ظاهر شد كه يك فرد علم كه عبارت است از دانستن وجود حقيقت نوعيه از هر طايفه به حسب استعداد فطرى ايشان به نوعى از قوه به فعل آمده و اين اصلح « 4 » مثال است براى قول صوفيه ؛ و اللّه اعلم .
--> ( 1 ) . اساس : گفتند . ( 2 ) . مج : انسانى است . ( 3 ) . اسراء : 85 . ( 4 ) . اساس و مج : يصلح .