محمد بن محمود دهدار شيرازى
48
رسائل دهدار ( فارسى )
عرفان انسانى مقدس است . هرچه پيش تو بيش از آن ره نيست * غايت علم توست ، اللّه نيست پس هميشه انسان در جميع مراتب طالب معرفت نفس خود است . پس ادراك عبارت است از تجلّى نفس دانا بر دانا . و اين موجب حصول استعداد معرفت ربّ است . و معرفت ربّ بىعنوان عرفان است . العجز عن درك الادراك ادراك [ 1 ] . گويند كه سلطان العارفين ابو يزيد بسطامى را - قدس سره - چون دست طلب گريبان شوق گرفت ، به هركس كه مىرسيد ، مىگفت كه درد مرا هيچ درمانى دارى ؟ تا روزى عربى او را گفت كه درمان از همان راه بطلب كه درد آمد . پس سر به جيب فروبرد و در پى نشان افتاد تا رسيد به آنچه رسيد . و چون اين طلب مخصوص انسان است بحسب نفس الامر و غير انسان همگى طالب نشئهء انسانى است ، پس تواند بود كه امانت الهى را به وجهى از تأويل عبارت از همين مجملى دانند كه منشأ طلب تفصيل است . و نسبت اين مجمل به طالبان ، نسبت شاهد است به مراياى متنوعه كه در هر آيينه بحسب استعداد آن متعيّن به تعين خاص مىنمايد . لهذا در بعضى عقل ، حاصل آن است ، و در بعضى عشق ، و در بعضى از غير اينها . و منشأ اختلاف ذوى العقول همين است و اين به مثالى روشن گردد . بدان كه جميع « 1 » افراد عقلا ، طلب معرفت وجود انسان كه حقيقت نوعيه است ، و طبيعت كليهء افراد خود كردهاند و هر طايفهاى حسب استعداد خود خبرى دادهاند . « 2 » اما جمهور علماء گفتهاند « 3 » كه كليات طبيعيه ، كه انسان يكى از آن جمله است ، موجود خارجى بحسب كليت نيستند و امرى معقول و منتزع عقلىاند كه عقل چون اشتراك ميان افراد در بعضى اوصاف مىيابد ، امرى مشترك شامل از آن افراد انتزاع مىكند و آن را كلى طبيعى و حقيقت نوعيه مىگويد و وجود اين امر در خارج عين وجود افراد است . يعنى ، انسان را كه موجود خارجى مىگويند ، اين معنى دارد كه زيد و عمرو و احمد و محمود موجودند در خارج . پس معنى موجود بودن انسان ،
--> ( 1 ) . مج : افراد جميع عقلا . ( 2 ) . اساس : دادند . ( 3 ) . اساس : گفتند .