مير حسين بن معين الدين ميبدى يزدى
19
شرح ديوان منسوب به امير المؤمنين علي بن ابي طالب ( ع ) ( فارسى )
ظ : نه هركه چهره برافروخت دلبرى داند * نه هركه آينه « 1 » سازد سكندرى داند هزار نكتهء باريكتر ز موى « 2 » اينجاست * نه هركه سر بتراشد قلندرى داند غلام همّت آن رند عافيت سوزم * كه در گداصفتى كيمياگرى داند حاضر باش كه صيد اهل شيد نشوى و بفريب شيطان از راه نروى . ظ : صوفى نهاد دام و سر حُقّه باز كرد * بنياد مكر با فلك حُقّهباز « 3 » كرد اى دل بيا كه ما به پناه خدا رويم * زانچه آستين كوته و دست دراز كرد فردا كه پيشگاه حقيقت شود پديد * شرمنده رهروى كه عمل بر مجاز كرد ض : و لا تتّبع من سوّلت نفسه له * فصارت له أمّارة و استمرّت « 4 » ظ : نقد صوفى نه همه صافى « 5 » بىغش باشد * اى بسا خرقه كه شايستهء آتش باشد اكثر درويشان زمان ما دربند آرايش و در مقام آسايشند ، نه از عرفان خبر دارند و نه از احسان اثر . امتياز ايشان از ساير مردم به صورتست و باطن ايشان پر از كدورتست « 6 » . س : گويند جماعتى كه راهى داريم * وز كسوت عارفان پناهى داريم گر تاج نمد كمال ايشان باشد * ما نيز ازين نمد كلاهى داريم امّا به حكم « من تشبّه بقوم ، فهو منهم « 7 » » : صد خار را ز بهر « 8 » گلى آب مىدهند س : در كسوت فقر كاملان مىباشند * در زير نمد اهلِ دلان مىباشند مقصود ز صد هزار درويش يكيست * منكر نشوى كه جاهلان مىباشند
--> ( 1 ) . C : آيينه . ( 2 ) . B : مو . ( 3 ) . D : حقهساز . ( 4 ) . أى قويت و استحكمت ( منه ) . - - ديوان ابن الفارض : 41 . ( 5 ) . C : + و . ( 6 ) . D : كدورت . ( 7 ) . الجامع الصّغير : 8593 . ( 8 ) . C : براى .