مير حسين بن معين الدين ميبدى يزدى

38

شرح ديوان منسوب به امير المؤمنين علي بن ابي طالب ( ع ) ( فارسى )

تب علينا فإنّنا بشر * ما عرفناك حقّ معرفتك آرى ، او را بهر صورت كه ملاحظه كنى ، به حقيقت نه او را ملاحظه كرده‌اى و بواسطهء تصوّر آن صورت هنوز در پس پرده‌اى . س « 1 » : مطلق كه بود ز هر صفت پاك * هرگز نتوان نمود « 2 » ادراك زان‌رو كه بعقل چون درآيد * البتّه به صورتى برآيد پس هرچه تو مىكنى خيالش * باشد ز مظاهر جمالش و هرچند كه تصوّر كنه ذات در غايت خفاست ، تصديق بوجود او در غايت ظهورست : أَ فِي اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ « 3 » . و بعضى از محقّقان مثل امام راغب به بداهت آن قايل شده‌اند « 4 » . جنيد را گفتند : « ما الدّليل على إثبات الصّانع ؟ » گفت : « لقد أغنى الصّباح عن المصباح « 5 » . » و ظاهر آنست كه كمال ظهور سبب خفاى اوست : « الشّىء إذا جاوز حدّه ، انعكس إلى ضدّه . » س « 6 » : آن يار كه غير او مرا يارى نيست * وز گلشن وصل او مرا خارى نيست گر كنه حقيقتش خفائى « 7 » دارد * در هستى ذات او خفا بارى نيست فتح صوفيّه گويند ذات معدوم از صحراى عدم محض و نفى صرف قدم به منزل شهود و موطن وجود نمىنهد و چنانچه « 8 » معدوم محض رنگ وجود نمىپذيرد ، آئينهء موجود حقيقى هم زنگ « 9 » عدم نمىگيرد . ذات هيچ‌چيز را معدوم نمىتوان ساخت ، مثلا اگر چوب را به آتش بسوزى ، ذات او معدوم نشود ، بلكه صورت او متبدّل گردد و به هيئت خاكستر ظهور كند . و « 10 » واجب الوجود ذاتيست كه در جميع احوال باقى و ثابتست ، و

--> ( 1 ) . C : د . ( 2 ) . F : نمودش . ( 3 ) . إبراهيم : 10 . ( 4 ) . E : شده . ( 5 ) . C : الاصباح . ( 6 ) . C : شعر . ( 7 ) . D : خفاى . ( 8 ) . F : چنان كه . ( 9 ) . EG : رنگ . ( 10 ) . EG : - و .