شمس الدين محمد تبادكانى طوسى
375
تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى )
و حلاوت مشاهدهء جمالش مىچشاند ، و بادهء مروّق 409 زلالش مىنوشاند . و تعصم « 1 » عن عوار التّسلّي . و به مزيد نور كشف كه مورث ازدياد موادّ « 2 » محبّت و عشق « 3 » است از « 4 » عيب و نقص تسلّى از محبوب كه عبارت از نقصان محبّت است . وى را نگاه مىدارد ، و از صبر و آرام بىجمال دوست محفوظ مىماند . و « 5 » الدرجة الثّالثة : ملاحظهء عين الجمع ، درجهء سيم ، ملاحظهء عين جمع است ، كه شهود حقيقت احديّت است به فناى محض . و هي توقظه « 6 » لاستهانة المجاهدات ، و اين ملاحظه آگاه مىكند وى را از فرودى « 7 » رتبهء مجاهدات كه در بدايات تعظيم آن « 8 » مىكرد ؛ چه در وقت سير إلى اللّه به جهت استقامت طبع و نفس بر اعمال ، رنج و تعب و رياضت مقتضاى حال بود . و در انتها كه طبع « 9 » و نفس مسخّر و منقاد است ، اقتضاى وقت روح و راحت و فيض و استراحت است . عرفا مىگويند : اگر سالك ساكن شود هلاك گردد ، و « 10 » اگر و اصل حركت كند هلاك گردد . و تخلّص « 11 » من رعونة المعارضات ، و اين ملاحظه ، خلاص مىگرداند از رعونت معارضات ؛ چون خلق را از فعل و تأثير « 12 » وجود و ساير رسوم معزول مىبيند ، و مراد حق در افعال و اوصاف و ساير اطوار ايشان مجرا مىداند ، « 13 » همه را معذور مىدارد . و معارضهء ايشان يعنى نسبت افعال و اطوار را به « 14 » ايشان به انكار و اعتراض در اين مقام بر ايشان ، بقيّهء رعونت نفس مىبيند . و تفيد مطالعة البدايات .
--> ( 1 ) . ع : تعتصم . ( 2 ) . ج : - مواد . ( 3 ) . ج : - و عشق . ( 4 ) . ج : - از عيب و نقص تسلّى از محبوب كه عبارت از نقصان محبّت است . ( 5 ) . ع : - و . ( 6 ) . ج : توقطه . ( 7 ) . ج : فروتنى . ( 8 ) . ج : - آن . ( 9 ) . ج : نفس و طبع . ( 10 ) . ع : - و اگر و اصل حركت كند هلاك گردد . ( 11 ) . ع : التخلّص . ( 12 ) . ج : + و . ( 13 ) . ع : مىدارند . ( 14 ) . ج : با .