شمس الدين محمد تبادكانى طوسى

356

تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى )

فىالجمله شايبهء رسمى به وى بماند به وجه عاريت ، كه نوبت ديگر ، آن « 1 » عاريت بازدهد . و اگر بر اين رسم فوت « 2 » شود ، اين رسم در برزخ تمام مرتفع گردد . و هركه بر بقاى رسوم ميرد « 3 » ، بر همان صورت مبعوث گردد . « كما تعيشون تموتون ، و كما تموتون تبعثون » 398 . فصل صورت وجد در « بدايات » لهب مشتعل است كه سمع و بصر آن را دريابد . و در « ابواب » دريابندهء آن ، فكر است . و در « معاملات » دريابندهء آن ، قلب است . و در « اخلاق » زبانهء آتش محبّت است . و در « اصول » آتشى است در دل كه باعث طلب حقّ است . و در « اوديه » شعاع نورى است از عالم قدس كه عقل را طالب علم و حكمت كند . و در « احوال » شعله‌اى است افروخته از آتش عشق كه به لمع نور ازلى ، روح را تنبيه كند . و در « ولايات » بنده را از تصرف كونين « 4 » بربايد . و در « حقايق » عين « 5 » بنده را از چرك « 6 » و شوخ حظوظ برهاند . و در « نهايات » وجد به وجود رسد ، و جمع و فرق در شهود از جهت بقيّهء « 7 » تلوين معارض گردند . باب الدّهش قال اللّه تعالى : فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ « 8 » حكايت حال زنان مصر است آن هنگام كه چشم ايشان بر جمال يوسف عليه السّلام « 9 » افتاد ، و از بزرگداشت حسن و جمال « 10 » وى شيفته و مدهوش گشتند ، و از غايت دهش به جاى ترنج دست‌ها بريدند و گفتند : اين حدّ حسن و « 11 » جمال بشر نيست . إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ

--> ( 1 ) . ج : ديگران . ( 2 ) . ج : فتوّت . ( 3 ) . ج : مىرود . ( 4 ) . ج : - كونين . ( 5 ) . ع : - عين . ( 6 ) . ع : لوث . ( 7 ) . ج : تعبيه . ( 8 ) . يوسف / 31 . ( 9 ) . ع : ع . ( 10 ) . ج : - و جمال . ( 11 ) . ج : - حسن و .