شمس الدين محمد تبادكانى طوسى

323

تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى )

درجهء سيم ، سكينه‌اى است مخصوص « 1 » ارباب خصوص كه از سكر به صحو آمده باشند ، و سكينه در دل‌هاى ايشان رضا به قسمت ازلى ، ثابت و محكم گردانيده باشد از جهت شهود حقيقت و اطلاع بر سرّ قدر ؛ و زبان بيان ايشان را « 2 » از شطح فاحش كه منافى و معارض علم بود مانع شده ؛ و شطح كلامى است كه در وى رعونت خودستايى بود اگرچه حق بود ؛ امّا ظاهر وى معارض ظاهر علم بود چنان كه « سبحاني ما أعظم شأني » . 363 و شطح فاحش آن بود كه منافى علم « 3 » و از حدّ تأويل و توجيه علم مستبعد « 4 » بود . چنان كه « ليس فى جبّتي سوى اللّه » 364 و « 5 » امثال اين . و صاحب اين درجه به مقتضاى صحو و خلاص از بقيّهء سكر حقيقت را در لباس علم باز « 6 » مىنمايد ، و بر حدّ مرتبهء عبوديّت توقّف مىكند ، يا خود بر حدّ رتبهء « 7 » بندگى اطلاع مىيابد و از آن تجاوز نمىكند اگر « يقف » مشتق از « وقوف » بود . 365 و السكينة الثالثة « 8 » لا تنزل « 9 » قطّ إلّا فى قلب نبيّ أو « 10 » وليّ . و اين سكينهء ثالثه « 11 » فرونمىآيد مگر در دل كامل ارباب نبوّت و قلب صافى اصحاب ولايت ؛ از جهت آنكه اين درجه مخصوص ارباب خصوص است ، و حال اهل كمال كه از سكر به صحو آمده باشند و اطلاع بر سرّ قدر « 12 » يافته . فصل صورت سكينه در « بدايات » سكون نفس است . در طاعات « 13 » با خشوع جوارح . و در « ابواب » توطين نفس بر موافقت حكم با « 14 » خشوع دل . « 15 » و در « معاملات » سكون است

--> ( 1 ) . ج : + به . ( 2 ) . ج : + كه . ( 3 ) . ج : + بود . ( 4 ) . ج : مستعبد . ( 5 ) . ع : - و . ( 6 ) . ج : بار . ( 7 ) . ع : ربقه . ( 8 ) . حاشيه ج : + الثالثة . ع : - الثالثة . ( 9 ) . ع : ينزل . ( 10 ) . ج : و . ( 11 ) . ع : - و اين سكينه ثالثه . ( 12 ) . ع : - قدر . ( 13 ) . ع : طاعت . ( 14 ) . ع : - با . ( 15 ) . ج : ذل .