شمس الدين محمد تبادكانى طوسى
186
تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى )
و لا تقف « 1 » عندها همّة . و همّت بر استحسان آن خدمت فرونايستد و به آن راضى و خورسند نبود ؛ تا از ترقّى محروم نماند . الدرجة الثانية : تهذيب الحال و هو أن لا يجنح « 2 » الحال إلى علم ، درجهء دوم ، تهذيب حال است ؛ و آن چنان است كه حال « 3 » مقتضى « 4 » شهود بود و به نسيم فنا مشوب باشد ؛ به مرتبهء علمى كه به اقتضاى « 5 » صورت اعمال محجوب بود ، عايد « 6 » نگردد و به مضيق اعمال به ملاحظهء اجر و ثواب رجوع نكند . و لا يخضع « 7 » لرسم ، و فروتنى و خضوع نكند هيچ رسمى از رسوم صورى و معنوى را . اگر رسم علم بود از جهت آنكه اثر است ، و صاحب حال طالب عين است نه طالب اثر . و علماى ظاهر را علماى رسوم از اين جهت گويند . اينجا غرض نفى علم نيست كه علم « 8 » در اين راه در محل خود فرض عين است امّا در مقام عين 218 ، غين « 9 » است . شعر « 10 » يك حملهء مردانهء مستانه بكرديم * از « 11 » علم گذشتيم و به معلوم رسيديم و لا يلتفت إلى حظّ . و به هيچ حظّى از حظوظ ملتفت نشود ، اگرچه روح حالى بود كه نفس را در آن نصيب نبود .
--> ( 1 ) . ج و ع : يقف . ( 2 ) . ع : يحتجب . در حاشيه به صورت ( يجنح ) تصحيح شده و چنين ترجمه شده : ( اى لا يميل ) . ( 3 ) . ج : حالى . ( 4 ) . ع : + به . ( 5 ) . ع : اقتضاء . ( 6 ) . ج : غايب . ( 7 ) . ج : تخضع . ( 8 ) . ج : علم در راه است و در محل خود عين است . ( 9 ) . ج : عين . ( 10 ) . ج : بيت . ( 11 ) . ج : تا .