شمس الدين محمد تبادكانى طوسى

154

تسنيم المقربين ( شرح منازل السائرين خواجه عبدالله انصارى ) ( فارسى )

و هو بثلاثة « 1 » أشياء : و اين زهد در زهد به سه چيز ميسّر است : باستحقار ما زهدت فيه ، اوّل ، به « 2 » حقير شمردن « 3 » آنچه در وى زهد ورزيده‌اى . و اين وقتى درست آيد كه جلوهء عظمت حق تعالى بر تو « 4 » پرتو اندازد ، تا دنيا و آخرت را در جنب آن به بال پشه‌اى وزن نماند ، چون دنيا را قدر نماند ، زهد در « 5 » دنيا را چه قدر ماند ؟ هرگز شنيده‌اى كه كسى را تمدّح كنند كه فلان از سر مبرزى 192 گذشته است ؟ و استواء الحالات عندك ، دوم ، آنكه برابر بود پيش تو فقر و غنا و عزّت و خوارى « 6 » و خمول و جاه ؛ يعنى وجود و عدم اين حالات پيش تو مساوى بود ؛ و در جمعيّت و حضور تو طرفى راجح نباشد ، پس زهد را اعتبارى نماند . و الذّهاب عن شهود الاكتساب ناظرا إلى وادى الحقائق . سيم « 7 » ، فانى شدن از مشاهدهء افعال و اكساب خود به مطالعهء افعال حق ؛ كه غير حق هيچ چيز را مؤثر ندانى ، و كار به كفايت وى واگذارى « 8 » و كسب خود را بر طرف كنى ؛ پس زهد را قدرى نماند . فصل صورت « 9 » زهد در « بدايات » ترك شواغل « 10 » و قطع علايق است . و در « ابواب » اسقاط رغبت اشيا به كلّيّت . و در « معاملات » زهد در فضول و قناعت به حقوق . و در « اخلاق » تجرّد از ميل فانى و تحرّز از بخل مطاع 193 . و در « اصول » نفى مادون حق و لزوم فقر . و در

--> ( 1 ) . ج : بثلاثته . ( 2 ) . ج : - به . ( 3 ) . ع : به استحقار . ( 4 ) . ع : پرتو بر تو . ( 5 ) . ج : - در . ( 6 ) . ع : - خوارى . ( 7 ) . ع : سيوم . ( 8 ) . ج : گذارى . ( 9 ) . ع : - صورت . ( 10 ) . ج : شغل .