كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

87

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

اللَّهُ خدا سزاوار پرستش اوست لا إِلهَ هيچ معبودى نيست در وجود مر خلق را إِلَّا هُوَ مگر او كه استحقاق عبادات مر او را ثابتست الْحَيُّ زنده پيش از همه زندگان و زنده بعد فناى ايشان الْقَيُّومُ پاينده در ذات و صفات يا قائم بتدبير و حفظ مخلوقات لا تَأْخُذُهُ فرا نگيرد او را سِنَةٌ نه مقدمهء خواب از فتور و غير آن كه نعاس گويند وَ لا نَوْمٌ و نه خواب كه مبطل ادراك حواس ظاهرست لَهُ ما فِي السَّماواتِ مر او راست آنچه در آسمانهاست از مبدعات علويه وَ ما فِي الْأَرْضِ و آنچه در زمينست از كائنات سفليه مَنْ ذَا الَّذِي كيست آن كس كه او يَشْفَعُ درخواست كند از انبياء و ملائكه و غير ايشان عِنْدَهُ نزديك او روز قيامت كسى را إِلَّا بِإِذْنِهِ مگر به دستورى او كه اجازت شفاعت دهد يَعْلَمُ مىداند خدا ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ آنچه در پيش اهل آسمانها و زمينهاست از امور اين جهان وَ ما خَلْفَهُمْ و آنچه خواهد بود از پس ايشان از كارهاى آن جهان وَ لا يُحِيطُونَ و فرا نرسند آفريدگان بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ آن چيزى از معلومات او إِلَّا بِما شاءَ مگر بدانچه او خواهد كه بدان محيط شوند وَسِعَ فرا رسيده است و گنجايش يافته كُرْسِيُّهُ كرسى او كه زير عرش است يا فرا گرفته است علم او السَّماواتِ همه آسمانها را و آنچه در آنست وَ الْأَرْضَ و تمام زمين را و آنچه بر آنست وَ لا يَؤُدُهُ و او را در رنج نيفگند و به دو گران نيايد حِفْظُهُما نگاه داشتن آسمان و زمين وَ هُوَ الْعَلِيُّ و اوست برتر از حد اوهام الْعَظِيمُ بزرگتر از انديشه افهام اين آيت شريف‌ترين آيتيست از قرآن و در حديث آمده كه اين آيت را زبانيست كه تقديس مىكند نزديك ساق عرش و خواص و فضائل قرأت او در اخبار بسيارست لا إِكْراهَ هيچ اكراهى نيست فِي الدِّينِ در قبول كردن دين اسلام بعد از اسلام عرب يعنى اكراه نبايد كرد هيچ‌كس را از يهود و نصارى و مجوس و صابيان به برآوردن اسلام به شرط قبول جزيه گفته‌اند حكم اين آيت به آيت قتال منسوخست از تمام قبايل عرب جز دين اسلام قبول نبود اما با ديگران قتال بايد كرد تا مسلمان شوند يا جزيه قبول كنند ابو الحصين انصارى رض دو پسر قابل داشت ناگاه ترسائى از شام به مدينه آمد و ايشان با او مصاحبت نمودند بوجه فسون و افسانه وى مغرور گشته دين ترسائى اختيار كردند و همراه او متوجه شام شدند ابو الحصين از حضرت رسالت‌پناه ص دستورى خواست تا برود و ايشان را به اكراه به راه شرع باز آرد اين آيت نازل شد كه اكراه مكنيد كسى را كه بدينى متدين شده است قَدْ تَبَيَّنَ به درستى كه روشن شده است الرُّشْدُ راه راست مِنَ الْغَيِّ از گمراهى يعنى كفر از ايمان و حق از باطل متميز گشت فَمَنْ يَكْفُرْ پس هر كه كافر گردد يعنى نگرود بِالطَّاغُوتِ به‌آنچه مىپرستد جز خدا خواه شيطان و خواه بتان و خواه كهنه و ساحران وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ و بگرود به خدا فَقَدِ اسْتَمْسَكَ پس به درستى كه چنگ در زند بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى به دست‌آويزى محكم كه قرآن است يا اتباع سنت و يا وقوف نزديك امر و نهى كه سلوك طريق پيغمبرست سلمى قدس سره گويد عروه وثقى توفيقست در بدايت و سعادت در نهايت و در حقايق نجميه آورده‌ست كه آن مر عوام را توفيق طاعتست و مر خواص را مزيد عنايت به محبت و اخص خواص را جذبات ربوبيت كه ايشان را از ظلمات وجود فانى گرداند و بانوار اخلاق واجب الوجود باقى سازد در مقامات حضرت خواجه بهاء الحق و الدّين المشتهر به نقشبند قدسنا اللّه بحقايق كلامه مذكورست كه درين طريق طاغوت ما سواى حقست كفر بوى و ايمان به حق در هر قدمى شرط لازم سالكست و پيغامبر ما ص فرمود كه الهوى عند اللّه ابغض من جميع الآلهة بدترين خدايان كه در زمين مىپرستند هواى ايشانست أ فرايت من اتخذ الهه . هواه آيا نمىبينى اى محمد ص آن را كه هواى خود را به خداى گرفته است آن بيچاره مىپندارد كه او بنده خداست بيت خواجه پندارد كه دارد حاصلى * حاصل خواجه بجز پندار نيست و در حديث آمده كه تعس عبد الدرهم و تعس عبد الزوجة در هلاكست بنده زر و سيم و بنده زن و فرزند هرآئينه هر كه بنده چيزى باشد آن را پرستد نعم ما قال بيت هر چيز كه اندر دو جهان بنده آنى * آنست ترا در دو جهان مونس و معبود بس به ضرورت از همه چيزها مىبايد بريد و به حق سبحانه بيايد پيوست اينست سر فقد استمسك بالعروة الوثقى و اين عروه است لَا انْفِصامَ لَها هيچ انقطاعى و انفصالى نيست مر آن را وَ اللَّهُ سَمِيعٌ و خدا شنواست قول كسى را كه متوسل بعروة الوثقى بود عَلِيمٌ داناست به نيت خالص متمسك بدان عروه .