كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
88
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا خدا دوست آنكسانست كه بوى گرويدهاند يا متولى كار ايشانست در راه نمودن بصراط مستقيم يُخْرِجُهُمْ بيرون مىآرد ايشان را مِنَ الظُّلُماتِ از تاريكيهاى كفر و ضلالت إِلَى النُّورِ بسوى روشناى ايمان و هدايت يا از كفر به معرفت و يا از شك بيقين يا از ظلمت نفس بنور دل يا از صفات بشريت باخلاق ربوبيت وَ الَّذِينَ كَفَرُوا و آنان كه حق را بپوشيدند يعنى يهوديان يا مرتدان و اصح آنست كه عام گيرند جميع كفار را أَوْلِياؤُهُمُ دوستان ايشان الطَّاغُوتُ طاغوتاند يهود را كعب بن اشرف و حيى بن اخطب و امثال ايشان و بتپرستان را اصنام و آلهه باطله و اهل ارتداد را شياطين يُخْرِجُونَهُمْ اين معاندان و بتان و ديوان كه طاغوت عبارت از ايشانست بيرون مىآرند يعنى مىخوانند كافران را مِنَ النُّورِ از ايمان ميثاقى إِلَى الظُّلُماتِ بسوى تاريكى كفر يا يهود را از ايمان كه به توريت داشتند بتكذيب آن يا مرتدان را از اقرار بانكار أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ آن كافران با طواغيت خود ملازمان آتش دوزخاند هُمْ فِيها خالِدُونَ ايشان در آن آتش جاويد مانندگانند أَ لَمْ تَرَ آيا نديدى و ببصر بصيرت نظر نكردى إِلَى الَّذِي بسوى آنكس كه از روى عناد حَاجَّ إِبْراهِيمَ حجت جست و مخاصمه كرد با ابراهيم ع فِي رَبِّهِ در دين خداى او و يا در اثبات ربوبيت و وحدانيت پروردگار و اين مجادله كه كرد أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ بوقت آنكه داده بود او را خداى پادشاهى و يا اين جرأت و مجادله چرا نمود براى آنكه خدا ملك بوى ارزانى داشت و او دست بغى از آستين طغيان بيرون آورد و سر تكبر از گريبان عصيان بر كرد و اين مجادله نمرود بن كنعان بود كه همه روى زمين در تصرف داشت در آن وقت كه ابراهيم بتان را شكست و راى اركان دولت نمرود بر سوختن او قرار گرفت نمرود گفت كه او را بياريد چون حاضر كردند نمرود گفت تو خدايان ما را باطل كردى خداى تو كيست و بنياد مناظره كرد إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ ياد كن آن وقت را كه گفت ابراهيم در جواب سخن او كه رَبِّيَ الَّذِي پروردگار من آنكسست كه از روى قدرت يُحْيِي زنده مىگرداند و از عدم بوجود مىآرد وَ يُمِيتُ و مىميراند و از منزل بقا به باديه فنا مىبرد قالَ گفت نمرود أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ من هم زنده كنم و بميرانم پس زنده واجب القتل را كه رشته اميد از زندگانى قطع كرده بود طلبيد و آزاد كرد گفت اينك مرده را زنده مىكردم و ديگرى را بىگناه طلب نمود و بقتل رسانيد و گفت اينك زنده را بميرانيدم اعتقاد آن متمرد طاغى اين بود كه مگر احيا به عفوست و اماتت بقتل و نمىدانست كه احيا و اماتت خلق حيات و موتست در اجساد و آن جز حضرت قادر مختار را نباشد يا مىدانست و بر حضار مجلس خود تلبيس مىكرد لا جرم ابراهيم ع به حجت روشنتر انتقال نمود قالَ إِبْراهِيمُ گفت ابراهيم فَإِنَّ اللَّهَ به درستى كه خدا يَأْتِي بِالشَّمْسِ مىآرد آفتاب را هر روز مِنَ الْمَشْرِقِ از افقى كه محل طلوع اوست فَأْتِ بِها پس بيار آن را مِنَ الْمَغْرِبِ از جائى كه محل غروب اوست فَبُهِتَ الَّذِي پس مبهوت گردانيده شد آنكسىكه كَفَرَ كافر بود يعنى نمرود و حجت او منقطع گشت وَ اللَّهُ لا يَهْدِي و خدا راه ننمايد بطريق احتجاج الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ گروه ستمكاران را .