كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
787
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
مِنْ قَبْلِهِمْ پيش از ايشان يعنى بنى اسرائيل كه زمين مصر و شام بديشان داد تا تصرف كردند در ان چنان كه ملوك در ممالك خود مىكنند و در اندك فرصتى بوعده مؤمنان وفا فرموده جزائر عرب و ديار كسرى و بلاد روم بديشان ارزانى داشت و اميدست كه جميع اطراف و اكناف مشارق و مغارب به حكم لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ * به حوزه تسخير ملازمان شرع نبوى و متابعان احكام ملّت مصطفوى درآيد نظم دمبهدم صيت كمال دولت خدام * او عرصه روى زمين را سر بسر خواهد گرفت شاهباز همتش چون بركشايد بال قدر * از ثريا تا ثرى در زير پر خواهد گرفت اين آيت دليل اعجاز از قرآن است و حجت صحت نبوّت و برهان خلافت خلفاى راشدين ديگر فرمود وَ لَيُمَكِّنَنَّ و هر آئينه با قوت متمكن سازد لَهُمْ دِينَهُمُ براى ايشان دين ايشان را الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ آن دين كه پسنديده است مر ايشان را يعنى دين اسلام مراد آنست كه او را بر همه اديان غالب گرداند وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ و هر آئينه بدل دهد ايشان را مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ از پس ترس ايشان از اعادى أَمْناً ايمنى از ايشان يَعْبُدُونَنِي بپرستند مرا در زمان خلافت لا يُشْرِكُونَ شريك نسازند بِي شَيْئاً با من چيزى را يعنى اختيار و جاه ايشان را از عبادت و توحيد باز ندارد وَ مَنْ كَفَرَ و هر كه كفران ورزد در اين نعمت بَعْدَ ذلِكَ بعد از راست شدن وعده فَأُولئِكَ پس آن گروه كافر نعمتها هُمُ الْفاسِقُونَ ايشانند كاملان در فسق ثعلبى رح آورده كه قتله ذو النورين رض اوّل جمعى بودند كه كفران اين نعمت ورزيدند وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ و بهپاى داريد نماز مفروض را وَ آتُوا الزَّكاةَ و بدهيد زكات واجب را وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ و فرمان بريد رسول را بهر چه فرمايد لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ شايد كه شما رحمت كرده شويد لا تَحْسَبَنَّ مپندار اى محمد ص الَّذِينَ كَفَرُوا آنان را كه نهگرويدند مُعْجِزِينَ عاجزكنندگان مر خداى را از عذاب كردن فِي الْأَرْضِ در زمين يا پيشىگيرندگان بر وى يعنى نتوانند كه بر حق سبحانه پيشى گيرند و عذاب او را از خود فوت كنند وَ مَأْواهُمُ النَّارُ و بازگشت ايشان آتش دوزخ است وَ لَبِئْسَ الْمَصِيرُ و بد بازگشتى است آتش دوزخ در اسباب نزول آورده كه حضرت رسول صلى اللّه عليه و سلّم غلامى انصارى را كه مدلج بن عمر نام داشت بوقت نيمروز بطلب فاروق رضى اللّه عنه فرستاد و مدلج بىاجازت درآمد و فاروق رض خفته بود و جامه از بالاى بعضى اعضاى او دور شده بود و قولى آنست كه بيدار بود و باز وجه ، خود ملاعبه مىفرمود و از درآمدن غلام كراهتى تمام بدل وى راه يافت بر زبان مباركش جارى شد كه چه بودى كه حق سبحانه نهى فرمودى كه آباء و انباء و خدم و حشم ما در مثل اين ساعات بىدستورى در خانه ما درنيايند تا بر سر امور مخفيه مطلع نشوند بعد از آنكه به خدمت پيغمبر صلى اللّه عليه و سلّم آمد اين آيت نازل شده بود .