كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
74
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
إِصْلاحاً بصلاح آوردن كار زنان نه ضرر و آزار رسانيدن بديشان در ابتداى اسلام زنان را طلاق رجعى مىداند و چون نزديك مىشد كه عدت بسر آيد رجعت مىكردند و زن را با خود گرفته باز طلاق مىدادند و غرض ايشان افساد بود نه اصلاح وَ لَهُنَّ * و مر زنان را بر مردان از حقوق مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ مانند آن حقوق كه مردان را بر ايشانست بِالْمَعْرُوفِ به خوبى معيشت و حسن معاشرت و حق مرد بر زن آنست كه فرمان او برد و ناموس شوهر نگاه داشته قدم از دائرهء عفت و صيانت بيرون ننهد و حق زن بر مرد آنست كه كه با او زندگانى بوجه احسن برد و آنچه از علم دين به كار آيد بوى آموزاند وَ لِلرِّجالِ و مردان راست عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ بر زنان افزونى و بلندى با آنكه مهر بر ايشانست و نفقه از ايشان يا بميراث كه ضعف زنان مىبرند و يا بطلاق و به رجعت كه سر رشته اختيار آن بدست رجال است و در حقائق نجميه مذكورست كه فضل مردان بر زنان باستعداد نبوت و كمال ولايت است و در حديث آمده كه بسيار از مردان بكمال رسيدند و از زنان گذشته دو تن كامل شدند آسيه بنت رض مزاحم و مريم بنت عمران رض وَ اللَّهُ عَزِيزٌ و خداى عزيز است غالب مىگرداند مردان را و فضل مىدهد بر زنان حَكِيمٌ داناست و به حكمت حكم مىكند بر بندگان الطَّلاقُ طلاق شرعى كه در آن رجعت باشد مَرَّتانِ دوبارست عدد طلاق در زمان جاهليت مقرر نبود و اگر فرضا زن را ده طلاق واقع شدى مرد را حق رجعت بودى و بسيارى بود كه زن را طلاق مىدادند و نزديك به انقضاى عدت رجوع نموده ديگرباره رها مىكردند روزى زنى به خدمت عايشه رض آمد از جور شوهر كه پيوسته او را طلاق مىداد و براى اضرار رجعت مىكرد بناليد و حكايت آن شكايت بمسامع عليه نبويه رسيد آيت نازل شد كه طلاق رجعى دوبارست و بعد از دو طلاق فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ با خود گرفتن است به رجعت أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسانٍ يا رها كردن به نيكوئى يعنى بگذاشتن تا عدت بگذرد و بعد از آن اگر خواهد نكاح تازه كند و اگر ديگرباره طلاق دهد بينونت كبرى حاصل آيد تا آن زن بنكاح شوهرى ديگر نرسد بر آن مرد حلال نه شود وَ لا يَحِلُّ لَكُمْ و حلال نيست شما را اى مردان أَنْ تَأْخُذُوا آنكه فراگيريد مِمَّا آتَيْتُمُوهُنَّ از آنچه دادهايد زنان خود را شَيْئاً چيزى ثابت انصارى رض باغى به حساب مهر بزن خود داده بود زن ازو جداى طلبيده به همان كابين خود را بازخريد و آيت نازل شد كه روا نباشد چيزى طلبيدن از زن در زمان طلاق إِلَّا أَنْ يَخافا مگر آنكه دانند و بترسند مرد و زن أَلَّا يُقِيما آنكه بهپاى نمىتوانند داشت حُدُودَ اللَّهِ احكام الهى را در صحبت و معاشرت فَإِنْ خِفْتُمْ پس اگر دانستيد اى حكام كه امر اخذ و اعطا بدست شما است أَلَّا يُقِيما آنكه مرد و زن اقامت نمىتوانند كرد حُدُودَ اللَّهِ اندازهاى خداست براى مصالح بندگان مقرر كرده فَلا تَعْتَدُوها پس از آن درمگذريد وَ مَنْ يَتَعَدَّ و هركه درگذرد حُدُودَ اللَّهِ از اندازههاى خدا فَأُولئِكَ پس آن گروه متعديان هُمُ الظَّالِمُونَ ايشان ستمكاران بر نفس خود حُدُودَ اللَّهِ حكمهاى خداى را در امر معاشرت آن مرد و زن فَلا جُناحَ عَلَيْهِما پس هيچ وزر و و بال نيست بر مرد و زن فِيمَا افْتَدَتْ بِهِ در آنچه زن فدا دهد به شوهر خود و به آن خود را بخرد چنانچه زن ثابت كرد تِلْكَ اين احكام كه مذكور شد از طلاق و رجعت و خلع