كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
665
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
قالَتْ إِنِّي أَعُوذُ گفت مريم به درستى كه من پناه مىگيرم بِالرَّحْمنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا به خداى بسيار بخشش از شر تو اگر هستى تو پرهيزگار غايت مبالغه در عفاف است يعنى اگر تو متقى و متورعى من از تو پرهيز مىكنم و پناه به حق مىبرم فكيف كه چنين نباشى و گفتهاند كه تقى نام شريرى بود در ان زمان كه متعرض نسوان مىشد و مريم قصّه او استماع نموده بود گمان برد كه مكر اوست و به حق تعالى پناه برد اما چون جبرئيل اضطراب مريم مشاهده فرمود قالَ إِنَّما أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ گفت جز اين نيست كه من فرستاده پروردگار توام كه به دو پناه مىگيرى مرا اينجا فرستاده لِأَهَبَ لَكِ غُلاماً زَكِيًّا تا ببخشم ترا بفرمان او پسرى پاك و ستوده قالَتْ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ گفت مريم رض كه چگونه بود مرا پسرى و مرا نسوده است آدمى يعنى هنوز دست كسى بطريق مباشرت به من نرسيده وَ لَمْ أَكُ بَغِيًّا و نبودم زناكار و جوينده فجور قالَ كَذلِكِ گفت جبرئيل چنين است كه تو مىگوئى كه هيچكس بنكاح و سفاح ترا مس نكرده قالَ رَبُّكِ فرموده پروردگار تو هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ اين كار كه عطاى ولد است بىپدر بر من آسان است ما ترا پسرى مىدهيم تا تو استدلال كنى بدان بر قدرت ما وَ لِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ و تا بگردانيم او را علامتى براى مردمان بتدبّر در ان توانائى ما را دريابند وَ رَحْمَةً مِنَّا و تا بگردانيم او را بخششى از ما براى آنان كه به دو بگروند وَ كانَ أَمْراً مَقْضِيًّا و هست خلق او بىپدر كارى محكوم به يعنى مقدر و مقرر شده و مسطور گشته در لوح محفوظ پس جبرئيل نزديك او آمده و بدميد در آستين يا گريبان يا دهان او فَحَمَلَتْهُ پس مريم بار گرفت همان دم بعيسى ع فَانْتَبَذَتْ بِهِ پس بيرون شد و دور گشت بعيسى ع يعنى وقتى كه در بطن او بود مَكاناً قَصِيًّا مكانى دور از شهر و گويند به كوهى رفت در جانب شرقى از شهر يا بوادى بيت لحم كه شش ميل دور از شهر ايليا بود و بعد از نه ماه يا هشت ماه وضع حمل واقع شد و گويند حمل و وضع در يك ساعت بوده در زاد المسير گويد سه ساعت بود و مقاتل گويد كه يك ساعت خلق بوده و يك ساعت تصوير و يك ساعت وضع و بر هر تقدير چون وضع حمل نزديك رسيد مريم درختى خرماى خشك شده ديد شاخهاى آن بريده و تنه آن مانده فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى جِذْعِ النَّخْلَةِ پس آورد او را درد زادن بسوى تنه درخت خرما تا پشت خود بدان بازنهاده قالَتْ يا لَيْتَنِي مِتُّ گفت مريم كاشكى من مردمى قَبْلَ هذا پيش ازين صورت وَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيًّا و بودمى چيزى كه باز گذاشته و فراموش شده هيچكس مرا ندانستى و از من حساب برنداشتى و حال آنكه همه احبار بيت المقدس مرا شناسند كه دختر امام ايشانم و در كفالت زكريا بودهام و هنوز بكارت من زائل نشده و شوهرى نهكردهام و اكنون فرزندى مىزايم و از خجالت اين حال ندانم كه چه كنم فرد هر چند به روى كار در مىنگرم * محنت زده چو خود نمىبينم من .