كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

645

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

وَ كانَ لَهُ و مر بود كافر را ثَمَرٌ همه ميوه يعنى غير از انگور و خرما ميوه‌هاى ديگر داشت و اختصاص آنها بذكر جهت غالبيت بوده آورده‌اند كه يهودا محتاج شد و رجوع به برادر نموده ازو در معيشت توقع مساعدتى كرد و قطروس گفت كه زر من و تو برابر بوده من اين همه باغ و متاع پيدا كردم و غلامان و خادمان دارم تو چرا تنگدست و پريشان‌حالى يهودا گفت اى برادر تو بدان مالها باغ دنيا خريدى و من بوستان بهشت خريدم تو سراى در دنيا ساختى و من در جنت خانه گرفتم تو كدخدا شدى و من مهر حور العين دادم تو غلام و كنيزك جمع كردى و من طلب ولدان و غلمان نمودم قطروس او را ملامت كردن آغاز نهاد و گفت زر نقد بوعده نسيه از دست دادى و خود را خوار و محتاج گردانيدى فَقالَ پس گفت قطروس لِصاحِبِهِ مر يار خود يعنى برادر خود را وَ هُوَ يُحاوِرُهُ و او مجادله مىكرد با او و سخن بازمىگردانيد يعنى اين مىگفت و آن جواب مىداد كافر گفت أَنَا أَكْثَرُ من بيشتر مِنْكَ مالًا از تو جهت مال دنيا وَ أَعَزُّ نَفَراً و عزيزترم از قبل اولاد و حشم و خدم پس دست يهود گرفت وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ و بباغ خود درآمد وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ و حال آنكه او ستم‌كننده بود بر تن خود بعجب و مفاخرت آنكه از روى محبت دنيا قالَ ما أَظُنُّ گفت گمان نمىبرم أَنْ تَبِيدَ آنكه فانى شود و بسر آيد و نابود گردد هذِهِ أَبَداً اين بوستان من هرگز يا مظنّه من نيست كه اين دنيا سپرى گردد وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً و گمان نمىبرم قيامت را آينده وَ لَئِنْ رُدِدْتُ و اگر بازگردانيده شوم بزعم تو إِلى رَبِّي بسوى پروردگار من چنانچه تو مىگوئى و مرا برانگيزند لَأَجِدَنَّ به خداى كه بيابم خَيْراً مِنْها بهتر ازين بوستانها مُنْقَلَباً جاى بازگشتن يعنى استحقاق من مقتضى آن است كه فردا بهشت به من دهند چنانچه امروز اين باغ به من داده‌اند قالَ لَهُ گفت مر قطروس را صاحِبُهُ يارا و يهودا وَ هُوَ يُحاوِرُهُ و حال آنكه او جدال مىكرد با او أَ كَفَرْتَ آيا كافر شدى بانكار بعث و تردد در ان بِالَّذِي خَلَقَكَ به‌آن‌كس كه بيافريد ترا يعنى پدر ترا كه اصل ماده تست مِنْ تُرابٍ از خاك ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ پس از نطفه كه ماده نزديك است ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا پس ترا راست كرد مردى رسيده درست اندام لكِنَّا ليكن من مىگويم هُوَ اللَّهُ اوست خداوند به حق رَبِّي پروردگار آفريدگار من از خاك و نطفه وَ لا أُشْرِكُ و انباز نمىگردانم بِرَبِّي أَحَداً به خداوند خود هيچ‌كس را وَ لَوْ لا إِذْ دَخَلْتَ و چرا چون درآمدى جَنَّتَكَ به بوستان خود قُلْتَ ما شاءَ اللَّهُ نگفتى كه آنچه خدا خواهد چنان شود يعنى آنكه گفتى هرگز زوال بدين باغ نرسد بجاى آن بايستى گفت كه اگر خدا خواهد بماند و اگر خدا خواهد فانى گرداند و چرا نه‌گفتى لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ نيست قوّت هيچ‌كس را مگر به خداى تعالى يعنى بايستى كه بعجز خود اعتراف كنى و دانى كه آنچه ترا از عمارت باغ و تدبير امر آن ميسّر شده به مددكارى لطف حضرت بارى است إِنْ تَرَنِ أَنَا اگر بينى مرا أَقَلَّ مِنْكَ كمتر از تو مالًا وَ وَلَداً از جهت مال و فرزند .