كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
646
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
فَعَسى رَبِّي أَنْ يُؤْتِيَنِ پس شايد كه بدهد مرا پروردگار من بوستانى خَيْراً مِنْ جَنَّتِكَ بهتر از بوستان تو در دنيا يا در آخرت به جهت ايمان من وَ يُرْسِلَ و فروفرستد عَلَيْها بر بوستان تو بسبب كفر تو حُسْباناً صاعقها يعنى عذاب سخت مِنَ السَّماءِ از آسمان فَتُصْبِحَ پس گردد بوستان تو صَعِيداً زمين هامون زَلَقاً بىگياه كه پاى برو بلغزد أَوْ يُصْبِحَ يا بگردد ماؤُها آب آن بوستان غَوْراً فرورفته در زمين فَلَنْ تَسْتَطِيعَ پس نتوانى تو لَهُ مر آن آب به زمين فرورفته را طَلَباً جستن يعنى طلب آن آب مقدور تو نبود پس باختن و باز بجوى آوردن خود چگونه تواند بود آوردهاند كه حق سبحانه سخن آن مؤمن را راست گردانيد و عذاب اهلاك استيصال بدان باغ فرستاد وَ أُحِيطَ فراگرفته شد از عذاب الهى بِثَمَرِهِ به ميوه آن باغ كافر و تباه شده جميع اشجار و اثمار آن و خراب گشت هر بنا كه در ان باغ ساخته بود فَأَصْبَحَ پس بامداد كرد قطروس و آل حال را مشاهده نمود يُقَلِّبُ مىگردانيد كَفَّيْهِ هر دو كف خود را يعنى از روى حسرت كف بر كف مىزد و پشيمانى مىخورد عَلى ما أَنْفَقَ بر آن چيزى كه خرج كرده بود فِيها در عمارت آن وَ هِيَ و حال آنكه بناهاى آن باغ خاوِيَةٌ افتاده بود عَلى عُرُوشِها بر سقفهاى خود يعنى اول سقوف ساقط شد و جدران به روى افتاد يا چفتى كه بسته بودند بيفتاد آنكه تاكها به روى فرود آمد و بر هر تقدير چون قطروس مشاهده آن عذاب كرد دست بر دست مىزد وَ يَقُولُ و مىگفت يا لَيْتَنِي اى كاشكه من لَمْ أُشْرِكْ انباز نمىگرفتم و شريك نمىساختم بِرَبِّي أَحَداً به پروردگار خود ديگرى را تا بوستان من بسبب شرك من خراب نمىشد وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ و نه بودند مر او را فِئَةٌ يَنْصُرُونَهُ گروهى كه يارى دهند در دفع عذاب از باغ او مِنْ دُونِ اللَّهِ بجز خداى كه او بر ان قادر بود او را نصرت نهكرد وَ ما كانَ و نبود قطروس مُنْتَصِراً يارىدهنده مر خود را و انتقامكشنده از خداى هُنالِكَ آنجا يعنى بوقت زوال نعمت يا در روز قيامت يا بموطن جزا الْوَلايَةُ نصرت دادن و يارى كردن لِلَّهِ مر خداى راست و بس الْحَقِّ خداى راستگوئى و درستكار هُوَ خَيْرٌ او بهتر است ثَواباً از جهت پاداش مر او را كه به دو اميدوارتر بود وَ خَيْرٌ عُقْباً و بهتر است از جهت عاقبت مر بنده ترسكار را يعنى عاقبت طاعت او بهتر است از عاقبت طاعت غير او و صاحب تاويلات تمثيل مىكند رجلين را بنفس كافر و قلب مؤمن و جنتين را به هوا و دنيا كه مشتملاند بر اعناب شهوات و نخيل مستلذات و زرع تمتعات بهيميه و در بواقى احوال مناسب اين مثل سخنان دارد و موضع بيان آن جواهر التفسير است .