كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

641

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

فَقالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ پس گفتند بنا نهيد بر ايشان بُنْياناً ديوارى كه از چشم مردم پوشيده باشد يا بدان بنا موضع ايشان را بشناسند رَبُّهُمْ پروردگار ايشان أَعْلَمُ بِهِمْ داناتر است به كار ايشان از كار جمعى كه منازعت مىكنند در باب ايشان قالَ الَّذِينَ غَلَبُوا گفتند آنان كه غالب شدند عَلى أَمْرِهِمْ بر دين ايشان يعنى آن جماعت كه بحشر اجساد قائل بودند گفتند لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ فرا مىگيريم بر ايشان مَسْجِداً مسجد كه مردمان در آن نماز گذارند سَيَقُولُونَ زود باشد كه گويند يهود يا يعقوبيه از نصارى كه اصحاب كهف ثَلاثَةٌ سه تن بودند رابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ چهارم ايشان سگ ايشان وَ يَقُولُونَ و گويند نسطوريه از ترسايان خَمْسَةٌ پنج تن‌اند سادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ ششم ايشان سگ ايشان و مىگويند ايشان اين سخن را رَجْماً بِالْغَيْبِ انداختن به پوشيدگى يعنى گفتارى است به پندار يا اختراع خود مىگويند وَ يَقُولُونَ و گويند مسلمانان باخبار رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلّم سَبْعَةٌ ايشان هفت تن‌اند وَ ثامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ و هشتم ايشان سگ ايشان قُلْ رَبِّي بگو آفريدگار من أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ داناتر است بشمار ايشان ما يَعْلَمُهُمْ نمىدانند ايشان را إِلَّا قَلِيلٌ مگر اندكى از آدميان كه پيغمبر و اصحاب اويند ابن عباس رض فرموده كه انا من ذلك القليل و از على رض منقول است كه اصحاب كهف هفت تن بودند و اسماى ايشان اين است يمليخا ، مكسلمينا ، مسلينا مرنوش و برنوش و شاذنوش و اسم راعى مرطونس است و اسم كلبهم قطمير و روايات ديگر در اسامى ايشان هست آنچه فىالجمله صحتى دارد اين است در تيسير از عبد اللّه بن عمر رض نقل مىكنند كه چون آتش در موضعى افتد پس اين اسماء بر كاغذى نوشته در آنجا افگنند فى الحال مىميرد و اهل تاويل را در باب اصحاب كهف سخن بسيار است بعضى مىگويند اين قصّه نمودار احوال بدلاء سبعه است كه هفت اقليم بوجود با جود ايشان قائم است و كهف خلوتگاه ايشان بود و كلب نفس حيوانيه و نزد جمعى اشارت است بروح و قلب و عقل نظرى و معيشتى و قوّت قدسيه و سرو خفى كه تعلق بكهف بدن دارند و دقيانوس نفس اماره است و حواله توضيح اين سخنان بجواهر التفسير مىرود فَلا تُمارِ پس تو جدال مكن اى محمد فِيهِمْ در شان اصحاب كهف اگر اهل كتابين جدال كنند إِلَّا مِراءً ظاهِراً مگر جدالى ظاهر يعنى تعمق منماى در مجادله و بر ايشان بخوان آنچه در قرآن است و بردّ و تجهيل ايشان اشتغال مفرما وَ لا تَسْتَفْتِ و فتوى مجوى يعنى مپرس فِيهِمْ در شان ايشان مِنْهُمْ از اهل كتاب أَحَداً يكى را آورده‌اند كه چون سؤالات ثلثه مذكور را از حضرت ص پرسيدند فرمود كه فردا بيائيد تا شما را خبر كنم و نه گفت ان‌شاءالله تعالى پانزده روز يا كم‌وبيش وحى فرود نيامد و قريش طعنه آغاز كردند و غبار ملال بر مرآت دل بىغل آن حضرت عليه السلام نشست حق سبحانه اين آيت فرستاد كه وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ و مگوى مر چيزى و كارى را كه قصد دارى بر آن إِنِّي فاعِلٌ به درستى كه من كننده‌ام ذلِكَ غَداً اين كار را فردا .