كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

613

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

وَ آتِ ذَا الْقُرْبى و بده خداوند خويشى را حَقَّهُ آنچه حق اوست از نفقه و حسن معيشت با او امام اعظم رح فرموده كه حق اقارب آنست كه اگر درويش و محتاج باشند بر ايشان نفقه كنى و گفته‌اند مراد بذى القربى اقارب حضرت رسول عليه‌السلام‌اند و حق ايشان اعطاء خمسست بديشان از آنچه حق سبحانه بديشان مقرر فرموده و در تفسير امام ثعلبى مذكورست كه امام على بن حسين رض مردى را از اهل شام پرسيد كه قرآن مىخوانى گفت آرى فرمود كه در سوره بنى اسرائيل نخوانده كه و آت ذا القربى حقه مرد جواب داد كه خوانده‌ام و گويا شما اهل آن قرابتيد كه خدا امر كرده است به اعطاى حق شما امام فرمود كه آرى اهل آن قرابت مائيم وَ الْمِسْكِينَ و بده درويش را وَ ابْنَ السَّبِيلِ و راهگذر را حق ايشان از زكات وَ لا تُبَذِّرْ و اسراف مكن يعنى پراگنده مساز مال خود را در آنچه نشايد تَبْذِيراً پراگنده ساختنى مجاهد فرمود كه اگر برابر كوه احد زر در وجوه خير صرف كنند اسراف نباشد و اگر جوى يا حبه در باطل خرج نمايند اسراف باشد إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ به درستى كه اسراف‌كنندگان كانُوا هستند إِخْوانَ الشَّياطِينِ برادران شيطان يعنى امثال ايشان در شرارت و اتلاف اموال عرب هر كرا التزام عادت قومى كند و متابعت امور ايشان نمايد گويند هو اخوهم آورده‌اند كه كفّار مكّه اموال خود را بريا و سمعه خرج مىكردند و جهت يك مهمان شتران متعدد مىكشتند حق تعالى ايشان را نكوهش مىكند در تضيع اموال كه امثال ديوانند وَ كانَ الشَّيْطانُ و هست ديو لِرَبِّهِ مر پروردگار خود را كَفُوراً منكر يعنى جاحد نعمت او پس بايد كه كسى او را فرمان نبرد در خبرست كه بلال و صهيب و خباب و برخى از فقراى صحابه رض در برخى از اوقات از حضرت رسالت‌پناه عليه الصلاة و السلام چيزى طلبيدندى كه حاضر نبودى و آن حضرت ص از غايت شرم و آزرم از ايشان اعراض فرمودى آيت آمد وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ و اگر اعراض كنى از محتاجان صحابه رض ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ براى انتظار روزى كه مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوها از نزديك پروردگار خود چشم مىدارى او را فَقُلْ لَهُمْ پس بگو مر ايشان را قَوْلًا مَيْسُوراً سخنى نرم و نيكو و يا دعا كن براى ايشان به‌آسانى كشيدن با رفاقه و فقر يا وعده ايشان را به نيكوئى آورده‌اند كه بعد از نزول آيت چون از آن حضرت ص چيزى طلبيدند و حاضر نبودى فرمودى يرزقنا اللّه و اياكم در اسباب نزول آمده كه مسلمه با يهوديه گرو بستند و مضمون رهن آنكه حضرت رسالت‌پناه ص از موسى ع كليم سخىترست و سخاوت موسى ع آن بود كه سائل را رد نمىكرد به چيزى كه ازو فاضل بوده يا به سخن خوش او را خوشنود مىساخت القصه از جهت آزمايش شخصى دختر خود را بجناب نبوّت‌مآب عليه السلام فرستاد دخترك آمد و گفت يا رسول اللّه مادر من از شما پيراهنى مىطلبد حضرت فرمودند زمان تا زمان برسد تو ساعتى ديگر بازآئى دخترك بعد از زمانى بازآمد كه مادر من آن پيراهنى مىطلبد كه در بر شماست حضرت بحجره درآمد و پيرهن بيرون كرده بوى داد و خود برهنه به نشست بلال اقامت صلاة كشيد و ياران منتظر خروج آن حضرت ص بودند و آن حضرت ص بسبب برهنگى بيرون نمىآمد آيت آمد كه وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ و مساز دست خود را مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ بربسته به گردن خود تا بر بسط آن توانا باشى بربستن دست كنايتست از امساك وَ لا تَبْسُطْها و مگشائى دست خود را كُلَّ الْبَسْطِ همه گشادن بسط يد عبارت از عطا و كل البسط اشارت بر اسراف يعنى اسراف مكن فَتَقْعُدَ مَلُوماً كه بنشينى ملامت كرده شده مَحْسُوراً درمانده و محتاج حق تعالى باعتدال مىفرمايد در صفت سخا و از طرفين او كه تقتير و تبذيرست منع مىكند و در مجمع البحرين از ابو قوسى قطعه در معنى اين آيت آمده و هى هذه قطعه مبند از سر امساك دست در گردن * كه خصلتيست نكوهيده پيش اهل نهاد مكن بجانب اسراف نيز چندان ميل * كه هر چه هست به يك‌دم كنى ز دست رها چون در ميانه اين هر دو راه چندانى * تفاوتست كه از آفتاب تا به سها پس احتياط وسط راست در جميع امور * بدان دليل كه خير الامور اوسطها .