كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
612
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
لا تَجْعَلْ فرامگير اى آدمى مَعَ اللَّهِ با خداى إِلهاً آخَرَ خداى ديگر فَتَقْعُدَ پس بنشينى در دوزخ جاودان مَذْمُوماً نكوهيده يعنى موصوف به همه بديها مَخْذُولًا فروگذاشته يعنى محروم از همه نيكوئيها وَ قَضى رَبُّكَ و حكم كرد پروردگار تو اى محمد ص بر مكلفان أَلَّا تَعْبُدُوا بهآنكه مپرستيد إِلَّا إِيَّاهُ مگر او را كه خداوند به حق است چه عبادت غايت تعظيمست و نشايد الا كسى را كه در غايت عظمت باشد وَ بِالْوالِدَيْنِ و ديگر بهآنكه نيكوئى كنيد با پدر و مادر إِحْساناً نيكوئىكردنى عبادت خود را باحسان والدين مقترن ساخت زيرا كه ايشان سبب قريبند مر وجود و تربيت اولاد را إِمَّا يَبْلُغَنَّ اگر برسند عِنْدَكَ الْكِبَرَ نزديك توبه بزرگسالى و كبر سن أَحَدُهُما يكى از ايشان أَوْ كِلاهُما يا هر دو ايشان يعنى بزنيد تا پير شوند و محتاج خدمت تو گردند فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ پس مگو مر ايشان را اف و آن كلمه زجرست چون كسى از چيزى به تنگ آيد يا برو گران آيد يا به ناپاكى آلوده شود اين كلمه مىگويد حق سبحانه فرمود كه اين كلمه مر ايشان را مگوى يعنى از ايشان به تنگ ميا و صحبت ايشان را گران مشمر وَ لا تَنْهَرْهُما و بانگ بر ايشان مزن و سخن ايشان را جواب درشت باز مده وَ قُلْ لَهُما و بگو مر ايشان را قَوْلًا كَرِيماً سخنى نيكو از روى ادب و حرمت يعنى ايشان را بنام مخوان و گفتهاند كه به ايشان چنان سخن گوئى كه بنده گنهكار عاجز با خواجه خشمناك درشتخوى گويد وَ اخْفِضْ لَهُما و فراگير براى ايشان ، جَناحَ الذُّلِّ بال تذلل و تواضع را يعنى با ايشان تكبر و بزرگى مكن بلكه ملايمت و تلطف پيش آر مِنَ الرَّحْمَةِ از فرط بخشش بر ايشان براى آنكه تو ديروز محتاج ايشان بودى در تربيت و ايشان امروز محتاج تواند در خدمت و تقويت وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما و بگو اى پروردگار من ببخشاى بر ايشان كَما رَبَّيانِي همچنانكه پروردند مرا صَغِيراً در حالتى كه خرد بودم و حقيقت دعاى رحمت از ولد در حق والدين آنست كه اگر مؤمناند ايشان را به بهشت رسان و اگر كافراند راه نماى باسلام و ايمان و خوشنودى حضرت الهى برضاى والدين باز بسته است من رضى عنه والداه فانا عنه راض پس سوابق حقوق ايشان را بلواحق عقوق پيش نبايد رفت - مثنوى آنكه تنت پاره از جان اوست * قطره از چشمه حيوان اوست آب ازو ديده نهال برت * شير ازو خورده لبان ترت زو چو بشريت فتوت بود * خونش خورانى چه مروت بود رَبُّكُمْ أَعْلَمُ پروردگار شما داناترست بِما فِي نُفُوسِكُمْ بهآنچه در نفسهاى شماست از برّ والدين و عقوق ايشان إِنْ تَكُونُوا صالِحِينَ اگر باشيد شايستگان يعنى نيكوئىكنندگان بمادر و پدر فَإِنَّهُ كانَ پس به درستى كه خداى هست لِلْأَوَّابِينَ مر توبهآرندگان را از عقوق يا رجوعكنندگان را به حضرت او غَفُوراً آمرزنده -