كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

608

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

إِنْ أَحْسَنْتُمْ اگر نيكوئى كنيد أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ نيكوئى كرده باشيد با نفسهاى خود چه ثواب آن بشما رسد وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها و اگر بدى كنيد پس و بال آن مر نفس شما را باشد و بس در مدارك از مرتضى على رضى اللّه عنه نقل مىكند كه من هرگز با كسى نيكوئى نه‌كرده‌ام و بدى نيز به كسى نه‌رسانيده پس اين آيت خوانده يعنى هر چه كسى مىكند بيت در جهان گر نيك و گر بد كرده‌ام * هر چه كردم جمله با خود كرده‌ام فَإِذا جاءَ پس چون بيايد وَعْدُ الْآخِرَةِ وعده عقاب نوبت ديگر يعنى فساد دويم و بين الفسادين دويست و ده سال بوده حق سبحانه مىفرمايد كه چون وعده عقوبت ثانيه دررسد بفرستيم گروهى را بشما يعنى طرطوس رومى و قوم او را برانگيزيم لِيَسُوؤُا تا آن فرستادن و برانگيختن بد سازد وُجُوهَكُمْ روهاى شما را يعنى آثار غم و اندوه بر بشره شما پيدا كند و حفض بجمع مىخواند تا آن قوم رويهاى شما را بد سازند وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ و تا درآيند به بيت المقدس كَما دَخَلُوهُ چنانچه درآمدند در وى أَوَّلَ مَرَّةٍ اول بار يعنى همچنان‌كه اوّل لشكر بخت‌نصر درآمدند و مسجد را خراب كردند لشكر طرطوس نيز درآيند وَ لِيُتَبِّرُوا و تا هلاك كنند و نيست سازند ما عَلَوْا آنچه غالب شوند بر آن تَتْبِيراً هلاك‌كردنى درين قصّه اختلاف بسيار است و هر مفسرى نقلى كه به دو رسيده ايراد نموده و قول اصح و اشهر آن است كه در مختار القصص و غير آن از كتبى كه از اخبار انبياى ع نوشته‌اند چنانست كه چون سلطنت به بنى اسرائيل در ولايت شام بصديقه رسيد از اولاد سلما و او مردى ضعيف حال اعرج بود ملوك اطراف طمع در ولايت ايليا بسته متوجه آن صوب شدند اوّل سنجاريب ملك موصل بيامد و متعاقب او سلمه پادشاه آذربايجان رسيد و هر دو تلاش شهر بيت المقدس نموده با يكديگر محاربه آغاز كردند آتش قتال ميان ايشان اشتعال پذيرفت و درياى مبارزت از صرصر مخاصمت بموج درآمد نظم سپهداران سپه در هم فگندند * صلاى مرگ در عالم فگندند ز پيكان عالمى را ژاله بگرفت * ز خون روى زمين را لاله بگرفت عاقبت سطوت هيبت الهى ظهور نموده هر دو لشكر از يكديگر منهزم گشتند و غنايم ايشان بدست بنى اسرائيل افتاد ديگرباره پادشاه روم و ملك صقالبه و سلطان اندلس هر يك با لشكر جرار كرار همه تيغ‌زن و نيزه‌گذار بر در بيت المقدس جمع شدند و چون رتبه سلطنت شركت برنتابد ايشان نيز آغاز نزاع كرده به لشكرآرائى و نبردآزمائى قيام و اهتمام نمودند بيت در افتادند همچون شير غران * به گرز و نيزه و شمشير برّان بنى اسرائيل دعاى اللهم اشتغل الظالمين بالظالمين و اخرجنا من بينهم سالمين غانمين ، آغاز كردند و نكباى نكبت غبار ادبار بر ديده آن خاكساران پاشيد هزيمت را غنيمت دانسته دلها بر فرار قرار داده از يكديگر گريزان شدند بيت نه جاى قرار و نه جاى ستيز * نهادند ناكام رو در گريز اموال ايشان نيز بدست بنى اسرائيليان افتاد و چون غنيمت پنج لشكر عظيم در حوزه تصرف درآوردند به حكم ان الانسان ليطغى ان راه استغنى سر تجبر از گريبان عصيان برآورده و دست تغلب از آستين طغيان بيرون كرده حكم توريت را بر طرف نهادند هر چند ارميا ع پيغمبر ايشان را پند داد و گفت از آنچه در توريت مقرر شده اين فساد اوّل است مكنيد و خود را در معرض سخط الهى مياريد نشنيدند حق سبحانه بخت‌نصر مجوسى را كه كاتب سنجاريب بود و بعد از فوت او به حكم وصيت ملك بوى رسيد بر ايشان گماشت تا بيامد و به ايشان حرب كرده غالب شد و مسجد را خراب كرد و توريت را بسوخت و هفتاد هزار كس را از بنى اسرائيل بنده گرفت و اين عقوبت اوّل بود بعد از ان كورش همدانى كه زنى از بنى اسرائيل خواسته بود ازين حال خبر يافته مال بسيار برگرفت و سى هزار بنّا و سائر عمله با خود آورد و سى سال به عمارت ولايت ايليا اشتغال نمود تا به حال اول بازآمد و ديگرباره بنى اسرائيليان خوشوقت شدند و اموال و اولاد ايشان روى بازدياد نهادند باز سوداى اين مخالفت از نهاد ايشان سر برزد يحيى ع معصوم را بقتل رسانيدند و قصد هلاك عيسى ع كردند عقوبت دوم در رسيد و طرطوس رومى بر ايشان غلبه كرده ديگرباره مسجد را خراب كردند و اندوخته‌هاى ايشان را به غارت بردند و حق سبحانه در توريت بعد از وعده اين دو عقوبت بديشان گفته بود عَسى رَبُّكُمْ شايد كه پروردگار شما بعد از عقوبت ثانيه يعنى اگر توبه كنيد تحقيق است أَنْ يَرْحَمَكُمْ آنكه رحمت كند بر شما و باز شما را منعم سازد وَ إِنْ عُدْتُمْ و اگر بازگرديد نوبت ديگر به نافرمانى عُدْنا بازگرديم ما نوبت سيوم به عقوبت ديگر وَ جَعَلْنا جَهَنَّمَ و گردانيديم دوزخ را لِلْكافِرِينَ براى ناگرويدگان حَصِيراً زندانى كه در آنجا بازداشته شوند و بر خروج قادر . نباشند و بنى اسرائيل نوبت سيوم عود كردند بتكذيب حضرت رسالت‌پناه عليه السلام بقتل و جلا و جزيه و خوارى معاقب گشتند .