كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
604
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
إِنَّ إِبْراهِيمَ به درستى كه ابراهيم عليه السلام كه خليل جليل است كانَ أُمَّةً بود امتى يعنى جامع كمالات و فضائل بود كه يافته نشدى مجموعه آن الا متفرق در اشخاص بسيار شعر ليس من اللّه بمستنكر * ان يجمع العالم فى واحد جانا تو يگانه ولى ذات تو هست * مجموعه آثار كمالات همه گويند پيش از القاى وى در آتش بر روى زمين غير از وى مؤمنى نهبود پس او تنها امتى بوده قانِتاً لِلَّهِ فرمانبردار مر خداى را و قائم بامر او حَنِيفاً مائل از اديان باطله بدين حق وَ لَمْ يَكُ و نبود مِنَ الْمُشْرِكِينَ از شركآرندگان چنانچه زعم قريش است و بود شاكِراً سپاسدارنده لِأَنْعُمِهِ مر نعمتهاى خداى را اجْتَباهُ برگزيد خداى مر او را به نبوت وَ هَداهُ و راه نمود او را در دعوت به خداى تعالى إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ به راه راست كه طريق توحيد است وَ آتَيْناهُ فِي الدُّنْيا و داديم ما او را در دنيا حَسَنَةً نيكوئى كه ذكر جميل است يا اولاد ابرار يا محبّت در دلهاى خلق كه همه ارباب ملل او را دوست دارند و ثنا گويند يا آنكه حضرت رسالتپناه ص از نسل اوست يا آنكه صلوات برو مقرون بصلاة سيد عالم است اللهم صل على محمد و على آل محمد كما صليت على ابراهيم و على آل ابراهيم وَ إِنَّهُ و به درستى كه ابراهيم فِي الْآخِرَةِ در آن سراى لَمِنَ الصَّالِحِينَ از شايستگان است مر درجات عاليه را امام ماتريدى رحمة اللّه عليه فرموده كه حسنه او را در دنيا كم نخواهد كرد از حسنات او در آخرت ثُمَّ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ پس وحى كرديم به تو أَنِ اتَّبِعْ آنكه پيروى كن در توحيد مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً ملّت ابراهيم را كه مايل بود از همه كيشها بدان يا متابع او باش در دعوت او به حق چنانچه او برفق و مدار ايراد دلائل يكى از ديگرى و مجادله با هر كس به قدر فهم او دعوت مىنمود تو نيز چنان كن صاحب تيسير آورده كه اتباع سلوك سبيل متبوعست پس اتباع آن حضرت ص مر ابراهيم را بسبب آن بود كه بعد ازو مبعوث شده نه به جهت آنكه دون او بوده چه به حكم انا اكرم الاولين و الآخرين على اللّه مقرر است كه آن حضرت از همه انبياء ع افضل و اكمل است و نصيب او در فضيلت از مجموع اصفيا اجزل و اشمل بيت تو اصلى و باقى طفيل تواند * تو شاهى و مجموع خيل تواند وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ و نبود ابراهيم از جمله شركآرندگان تعريض به كفار قريش است كه مىگفتند كه ما كيش پدر خود ابراهيم داريم ، آوردهاند كه حق سبحانه امر كرد موسى ع را كه بنى اسرائيل را بگو تا روز جمعه از اشتغال بمهمات بر طرف شده پرستش حق نمايند چون فرمان بديشان رسيده اندكى قبول كردند و بسيارى سركشى نمودند و ميان ايشان نيز اختلاف افتاد جمعى گفتند كه روز شنبه را اختيار مىكنيم كه حق سبحانه و تعالى در آن روز از آفريدن خلق عالم فارغ شده و قومى بر ان رفتند كه يكشنبه اولى است زيرا كه در آن روز ابتداى به آفرينش خلق كرده خداوند تعالى بسبب شامت نافرمانى و مخالفت ايشان تعظيم شنبه را بر ايشان فرض كرد و در آن باب تشديدى عظيم فرموده چنانچه مىگويد إِنَّما جُعِلَ السَّبْتُ جز اين نيست كه نهاده شد تعظيم سبت يعنى نوشته گشت به فرضيت عَلَى الَّذِينَ اخْتَلَفُوا بر آنان كه اختلاف كردند فِيهِ در آن روز و تعظيم سبت آن بود كه درو كسب نهكنند و به هيچ مهم مشغول نهشوند و آن روز را عيد بگيرند و جز پرستش حق نهنمايند و اين تكليف بهغايت شاق بود بر ايشان و در زاد المسير آورده كه آن روز حضرت موسى ع يكى را ديد كه متاعى را برداشته جائى مىبرد بفرمود تا گردنش بزدند و تنش را در محلى بيفگندند كه مرغان مردارخوار تا چهل روز . از اجزا و احشاى او مىخوردند وَ إِنَّ رَبَّكَ و به درستى كه پروردگار تو لَيَحْكُمُ هرآئينه حكم خواهد كرد بَيْنَهُمْ ميان ايشان يَوْمَ الْقِيامَةِ روز رستخيز فِيما كانُوا در آن چيزى كه بودند از سركشى و جهل فِيهِ يَخْتَلِفُونَ در آن اختلاف مىكردند يعنى روز مقرر براى عبادت در تبيان فرموده كه از حضرت ع نقل كردهاند كه خداى تعالى عبادت روز جمعه نوشت بر جمعى كه پيش از ما بودند ايشان در آن اختلاف نمودند و خداى ما را بدان راه نمود فلنا اليوم و لليهود غدا و للنصارى بعد غد