كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

605

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

ادْعُ بخوان اى محمد خلق را إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ به راه پروردگار خود بِالْحِكْمَةِ به سخنى محكم يعنى دليلى كه حق را ثابت و شبه را زائل گرداند وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ و به پندى نيكو كه خطابات مقنعه و حكايات نافعه است وَ جادِلْهُمْ و جدال كن با ايشان يعنى مباحثه نماى بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ به راهى كه آن نيكوترست يعنى برفق و خوشخوئى و ترتيب مقدمات ظاهره گفته‌اند كه حكمت براى دعوت خواص است و موعظه حسنه براى ارشاد عوام و جدال براى دفع معاندان در ترجمه رشف آورده كه طرق ثلثه دعوت اشارت است بمناهج ثلثه وصول اعنى حقيقت و طريقت و شريعت چه بعضى از محققان حقيقت آن را گويند كه بنده را بىواسطه از حق حاصل آيد و شريعت آن بود كه حصول آن به‌واسطه رسل بود و طريقت رعايت ادب است در طريق سلوك و بعد ما كه باب دعوات از سه وجه مفتوح گشته اوّل باب حكمت و آن موهبت جزيل بىواسطه جبرئيل فائض شده و حقيقت عبارت است از كرامتى كه خلق را در ان مجال شركت نباشد پس تخصيص باب حكمت بمورد حقيقت مناسب است دوم باب موعظه حسنه و تخصيص آن بعلم طريقت كه مبنى بر مراعات ادب و نيكوئى و محافظت جانب رفق و خوش‌خوئى است اولى مىنمايد سوّم باب مجادله بالتى هى احسن و آن مختص به راه شريعت است مبناى آن بر تكليف احكام و بيان اوامر حلال و حرام است و تبين و توضيح آن بشواهد و براهين محتاج و بحجج و دلائل مفتقر و ازين كلام حقايق نظام كمال دعوت سيّد انام ص و شمول آن مر طوايف خواص و عوام را معلوم و مفهوم مىگردد و از سخنان شيخ عطار قدس سره است نظم نور او چون اصل موجودات بود * ذات او چون معطى هر ذات بود واجب آمد دعوت هر دو جهانش * دعوت ذرات پيدا و نهانش إِنَّ رَبَّكَ به درستى كه پروردگار تو هُوَ أَعْلَمُ او داناتر است بِمَنْ ضَلَّ به‌آن‌كس كه گمراه شد عَنْ سَبِيلِهِ دعوت حق كه اسلام است وَ هُوَ أَعْلَمُ و او داناتر است بِالْمُهْتَدِينَ به راه‌يافتگان و بر تو كه محمدى غير از دعوت و ابلاغ احكام نيست آورده‌اند كه چون حضرت رسالت‌پناه ص روز حرب احد سيد الشهداء حمزه رض را مثله كرده ديد به‌غايت محزون گشت و فرمود كه به خداى سوگند كه اگر ظفر دهد مرا خداى بر ايشان هرآئينه مثله كنم هفتاد تن را بعوض تو حق سبحانه آيت فرستاد كه وَ إِنْ عاقَبْتُمْ و اگر عقوبت كنيد پاداش كسى را كه بر شما عقوبت كرده است فَعاقِبُوا پس عقوبت كنيد بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ بمانند آنكه عقوبت كرده شده‌ايد بدان يعنى ايشان يكى را از شما مثله كرده‌اند شما در برابر آن يكى را مثله كنيد نه هفتاد را وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ و اگر صبر كنيد و از عقوبت ايشان بگذريد لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ هرآئينه آن صبر بهتر است مر صابران را از انتقام وضع مظهر بجاى مضمر مخبر است از ثناى خدائى بر ايشان بر آنكه صابرانند آورده‌اند كه آن حضرت ص بعد از نزول اين آيت ترك عقوبت فرمود كفاره سوگند داد وَ اصْبِرْ و شكيبا شو در آنچه روز احد به تو رسيده وَ ما صَبْرُكَ و نيست شكيبائى تو إِلَّا بِاللَّهِ مگر بتوفيق و عون خداى وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ و اندوهناك مباش بر اعراض كافران از تو يا بر تسلّط ايشان بر لشكر تو وَ لا تَكُ فِي ضَيْقٍ و مباش در تنگدلى مِمَّا يَمْكُرُونَ از آنچه مىسگالند از بدى إِنَّ اللَّهَ به درستى كه خداى به نصرت و معونت مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا با آنان است كه پرهيز كردند از شرك و معصيت وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ و آنان كه ايشان نيكوكارانند يعنى موحدان و مخلصان و گفته‌اند تقوى اشارت است بتعظيم امر خداى و احسان عبارت است از شفقت بر خلق خداى و مدار كار اسلام و ايمان بدين دو صفت است نظم ز احسان خاطر مردم شود شاد * به تقوى خانه دين گردد آباد بسوى اين صفتها گر شتابى * رضاى خلق و خالق هر دو يا بى .