كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

6

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

أُولئِكَ آنها كه اهل اين صفت‌اند الَّذِينَ آن‌كسانند كه از روى نادانى اشْتَرَوُا بخريدند و بدل كردند و اختيار نمودند الضَّلالَةَ گمراهى را بِالْهُدى به راه‌يافتگى ، كفر را بايمان و شك را بيقين و جهل را بعلم و نفاق را باخلاص و هلاك را به نجات و دوزخ را به بهشت و بدعت را به سنت فَما رَبِحَتْ پس سود نه‌كرد و نفع نرسانيد تِجارَتُهُمْ بازرگانى ايشان ايشان را وَ ما كانُوا و اين گروه نيستند مُهْتَدِينَ راه‌يافتگان بطريق تجارت حقيقى و سود كردن در ان مَثَلُهُمْ مانند ايشان ، يا صفت ايشان كَمَثَلِ الَّذِي مانند و صفت آن كسى است كه به شب تاريك ابرناك در بيابان اسْتَوْقَدَ برافروزد ناراً آتشى به جهت آنكه راه بيند يا جاى قرار مقرر كند تا از دزدان و ددان و دشمنان ايمن شود فَلَمَّا أَضاءَتْ پس آن هنگام كه روشن گرداند آن آتش ما حَوْلَهُ گرداگرد آتش‌افروزنده را ذَهَبَ اللَّهُ ببرد خدا بِنُورِهِمْ نور آتش ايشان را وَ تَرَكَهُمْ و فروگذارد ايشان را فِي ظُلُماتٍ در تاريكيها يعنى تاريكى شب و ظلمت ابر لا يُبْصِرُونَ نه‌بينند گرداگرد خود را صُمٌّ ايشان كرانند از شنيدن يعنى حق ، قبول سخن حق نمىكنند بُكْمٌ گنگانند از گفتن حق چه زبان ايشان در اقرار بايمان با دل موافقت ندارد و پس گويا كه سخن حق نمىگويند عُمْيٌ كورانند به ديدهء بصيرت از ديدن حق فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ پس ايشان باز نگردند ازين صفتها و بر همين صفت محشور شوند وَ نَحْشُرُهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى وُجُوهِهِمْ عُمْياً وَ بُكْماً وَ صُمًّا مثل منافقان است كه در شب تيره ظلمت كفر و ضلالت از بيم شمشير مسلمانان آتش كلمه شهادت برافروختند و بدان مقدار روشنى از ترس قتال ايمن شده عمر مىگذرانيدند اما بعد از مرگ نور اقرار ايشان منطفى گشته در ظلمات ندامت و حسرت و سخط و عقوبت درمانند أَوْ يا مثل ايشان كَصَيِّبٍ مانند سحاب باران بزرگ قطره‌ايست كه به نهيب تمام به زير آيد مِنَ السَّماءِ از آسمان يا از ابر فِيهِ در ان باران يعنى در اثناى باريدن آن باران يا دران ابر ظُلُماتٌ تاريكيها باشد از تراكم ابر و تيرگى شب وَ رَعْدٌ و آواز صعب كه از آن ابر شنوده شود وَ بَرْقٌ و روشنى كه ازو لامع گردد يَجْعَلُونَ درمىآرند اهل اين باران از بيم آن أَصابِعَهُمْ انگشتان دو را فِي آذانِهِمْ در گوشهاى خود مِنَ الصَّواعِقِ از بيم صداى صاعقها كه بديشان نرسد و صاعقه آوازيست هايل كه به او آتشى باشد بىزبانه و دود كه بهر جا رسد بسوزد پس آن گروه انگشتان در گوش كنند حَذَرَ الْمَوْتِ ط براى پرهيز و نگاهداشت خود از خوف هلاك و بيم مرگ وَ اللَّهُ مُحِيطٌ و خداى تعالى بعلم احاطه‌كننده است بِالْكافِرِينَ به ناگرويدگان و اقوال و افعال ايشان برو پوشيده نيست و مجازات و مكافات ايشان بر وجهى كه بايد و شايد بر ايشان خواهد رسانيد -