كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
596
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
إِنَّ اللَّهَ به درستى كه خداى تعالى يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ مىفرمايد به راستى بتوسط در همه چيزها خواه در اعتقاد چون توحيد كه متوسط است ميان تعطيل و تشريك و قائل شدن بكسب كه متوسط است ميان جبر و قدر و خواه در عمل چون تعبد به اداى فرائض كه متوسط است ميان بطالت و ترهّب و خواه در اخلاق كه متوسط است ميان بخل و تبذير و شجاعت كه متوسط است ميان جبن و تهوّر وَ الْإِحْسانِ و مىفرمايد به نيكوئى در طاعت يا بحسب كميت چون تعبد تطوع بنوافل يا بحسب كيفيت چنانچه مؤدى الاحسان ان تعبد اللّه كانك تراه از ان خبر مىدهد وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى و امر مىكند به عطا دادن خويشاوندان نزديك و رسانيدن بديشان آنچه بدان محتاج باشند وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ و باز مىدارد از عمل زشت كه افراط است در متابعت قوت شهوانى چون زنا و لواطت و جز آن وَ الْمُنْكَرِ و از فعلى كه انكار كنند بر مباشر آن و آن اجراى قوّت غضبى است در غير موضع چون قتل نفس و غصب اموال وَ الْبَغْيِ و از ستمكارى يعنى صفت شيطنت كه مقتضاى قوّت بهيميه است مانند استعلاء بنى نوع آدم و تجبر و تكبّر بر ايشان يَعِظُكُمْ پند مىدهد خداى شما را بامر و نهى لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ شايد كه شما پند گيريد اين آيتى است جامع خير و شر هيچ خبرى نيست الا كه مندرج است در اقسام مامورات و هيچ شرى نباشد الا كه اندراج دارد در منهيات از جهت آنكه موعظهايست جامع جميع خير و شر ، خطباء روز جمعه در آخر خطبه مىخوانند از عثمان بن مظعون رض منقول است كه گفت من در بدايت حال اسلام نياوردم مگر بهواسطه آنكه شرم داشتم از مبالغه پيغمبر و ايمان در دل من قرارى نداشت تا روزى نزديك آن حضرت ص بودم و اين آيت نازل شد هر فنبه كه داشتم زائل گشت و بدين اسلام تصديق كردم و از مجلس بيرون آمده آيت را بر وليد مغيره خواندم گفت اى پسر برادر من ديگر بار اعاده كن باز خواندم گفت اى پسران له و اللّه لحلاوة و ان عليه لطلاوة و ان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمغدق و ما هو بقول البشر و ابو جهل بعد از استماع اين آيت گفت به درستى كه خداى محمد ص بمكارم اخلاق مىفرمايد و در زلال الصفا فرموده كه سبب اسلام اكثم بن صيفى كه از اكابر عرب و حكماى ايشان بود همين آيت است و علماء را در بيان اين مامورات و منهيات سخن بسيار است گويند عدل كلمهء شهادت است يا خلعاند او يا طاعت در سر و جهر و انصاف به اداى فرائض يا تسويه در حقوق يا حكم به حق و احسان بذل و انعام است يا عفو از جرائم يا صبر بر امر و نهى يا اداى نوافل يا نيكى فرمودن در عوض بدى يا اخلاص در عمل يا مشاهده در عبادت يا ايثار بر غير يا دوست داشتن براى ديگرى آنچه براى خود دوست مىدارد و كاره شمردن براى غير آنچه براى نفس خود كاره مىشمارد و ايتاى ذى القربى صلهء رحم است و نيكوئى كردن با ايشان بدانچه فاضل باشد از معيشت او و اگر درويشى است و فضل عيشى ندارد يارى دهد ايشان را در مهمات ايشان به تن خود و اگر ضعيف و عاجز است و آن نيز نمىتواند دعا كند دربارهء ايشان و فحشاء زنا است يا آنچه پوشيده كنند عملهاى زشت يا بخل يا استهانت شريعت يا افراط در گناه يا آنچه در شرع حدى بر آن مرتب است يا مخالفت ميان قول و فعل و منكر شرك است يا آنچه عقل آن را منكر بود يا آنچه در شرع وجهى نداشته باشد يا هر چه بر آن وعيدى من عند اللّه مقرر بود يا آنچه خداى را به چشم آرد يا اصرار بر گناه و بغى ظلم است يا كبريا تعظّم و تطاول بىسببى يا تجسس عيوب مردمان يا غيبت يا طعن بر مؤمنان يا تجاوز از حق بباطل در لطائف التقرير در تفسير اين آيت آورده كه استقامت ملك به سه چيز مأمور به است و اضطراب آن بسه چيز منهى عنه و هر يك ازينها ثمره و نتيجه دارد ثمرهء عدل ظفر و نصرت است و نتيجهء احسان ثنا و مدح است و فائده صلهء رحم انس و الفت ، و نتيجه فحشاء فساد دين و دنيا است و ثمره منكر برانگيختن اعداء و حاصل بغى محروم ماندن از تمنّى و در فصول عبد الوهاب فرموده كه عدل توحيد است و محبت خداى و احسان دوستى پيغمبر ص و فرستادن صلاة برود ايتاء ذى القربى محبت اهل بيت است و دعاى صحابه رض و در وسيط گفته كه عدل در افعال و احسان در اقوال پس نبايد كرد مگر آنچه صفت عدل بر آن صادق آيد و نبايد گفت مگر آنچه رسم احسان بر وى راست بود سلمى قدس سره در حقائق آورده كه فحشاء كذب و بهتان است و هر زشتى كه در اقوال بود و منكر ارتكاب معاصى است و هر بدى كه در افعال باشد و در بحر الحقائق آورده كه عدل آنست كه هرچه به تو دادهاند از آلات جسمانى و قواى روحانى و علوم و اموال همه را در طلب رضاى حق صرف كنى كه صرف آنها در طلب غير او ظلم است و احسان كه هر نوع نيكوئى كه توانى قولا و فعلا با خلق بجاى آرى و ايتاى ذى القربى آنكه با نزديكان نيكوئى كنى و نزديكتر از هر به تو نفس تو است او را از مهالك هواء بازدارى و فحشاء چيزيست كه ترا از خداى بازدارد و منكر آنكه ضلال و بدعت به دو مترتب بود و بغى مواضعات نفسانى است و آن را به قوت رياضت ببايد شكست تا قواعد سلوك درستى يابد زيرا كه به حكم اعدى عدوك نفسك بدترين دشمنان تو نفس تو است نعم ما قال نظم اين سگ نفس شوم بدكاره * كه هم آغوش تست همواره بدترين قاصدى است جان ترا * مىخورد مغز استخوان ترا پيش از ان كان ترا * بندد چست محكمش بند كن كه دشمن تست و باقى وجوه و حقايق و نكات و دقايق اين آيت در جواهر التفسير توان يافت .