كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

59

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

وَ لا تَأْكُلُوا و مخوريد أَمْوالَكُمْ مالهاى شما را كه واقع است بَيْنَكُمْ در ميان شما يعنى مخوريد مال يك ديگر را بِالْباطِلِ به ناشايست چون دزدى و خيانت و غصب و قمار و عقود فاسده يا مالهاى خود را به نامشروع صرف مكنيد چون شرب خمر و زنا و انواع فسق وَ تُدْلُوا عطف بر فعل منهيست يعنى فرومگذاريد و القا مكنيد بِها بدان مالها إِلَى الْحُكَّامِ بسوى حكم‌كنندگان ستمكار يا بعضى از ان مالها به رشوت بحكام مدهيد لِتَأْكُلُوا تا بخوريد به حمايت ايشان فَرِيقاً مقدارى مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ از مالهاى مردمان بِالْإِثْمِ بظلم و ستم يا به سوگند دروغ يا به گواه زور وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ و شما مىدانيد كه ستم مىكنيد يَسْئَلُونَكَ سؤال مىكنند ترا اى محمد ص عَنِ الْأَهِلَّةِ از ماه‌هاى نو معاذ بن جبل رض و ثعلبه رض كه از اعيان انصار ع بودند از حضرت رسالت‌پناه ص پرسيدند كه سبب چيست كه جرم قرص ماه گاه‌گاه باريك مىنمايد و بمرور ايام نور او تمام مىگردد و ديگرباره روى بتناقص مىنهد حق سبحانه تعالى بعلم ازلى مىدانست كه ايشان را حكمت نقصان و كمال ماه دانستن مهم نيست جواب در معرفت فائده آن فرستاد كه قُلْ هِيَ بگو اى محمد ص كه آن هلالها مَواقِيتُ نشانهاى هنگامها و وقتهاست لِلنَّاسِ براى مردمان در مزد مزدوران و عدّت زنان و مدّت حمل و زمان رضاع و فصال و آجال دين‌ها و تحقيق شرطها وَ الْحَجِّ و علامات اوقات‌اند براى حج كه موسم را بدانند وَ لَيْسَ الْبِرُّ و نيست نيكوئى بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ به‌آنكه درآييد به خانها مِنْ ظُهُورِها از پشت‌هاى آن در عهد جاهليت كسى كه به حج يا عمره احرام گرفتى بر وى حرام بودى از در خانه درآمدن اگر از اهل بدر ( شهر ) بودى از بام درآمدى يا بر ديوار سراى فرجه ساختى و اهل و بر از پس خيمها درآمدندى و به اعتقاد خود اين عمل را بر تمام دانستندى و تارك آن را فاجر خواندندى و اين حكم همه عرب را شامل بود مگر حمس را و ايشان چند قبيله بودند قريش و خزاعه و بنو عامر و ثقيف و غير آن و ايشان را بسبب صلابت در دين و آئين خود حمس مىگفتند روزى در ايّام احرام حضرت پيغمبر ص از درى بيرون آمدى و متعاقب آن رفاعه انصارى هم از ان در قدم بيرون نهاد مهاجر و انصار رض به‌يك‌بار او را فاجر گفتند و چون حضرت ص ازو پرسيد كه اين جرأت چرا كردى گفت من اقتداء به تو نمودم خواجه عالم گفت مرا روا بود از در بيرون آمدن كه من از حمسم يعنى از قريش و تو نيستى گفت اى سيد عالميان اگر تو از حمسى من هم از حمسم دين من دين توست و آئين من آئين تو فى الحال آيت آمد كه شما اين قاعده را برّ نام نهاده‌ايد اين نه برّست وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى و ليكن برّ كسيست يا خداوند بر كسيست كه از خشم خدا بپرهيزد يا از اعمال زمان جاهليت پرهيز كند وَ أْتُوا الْبُيُوتَ و درآييد به خانها در حال احرام و غيره مِنْ أَبْوابِها از درهاى آن وَ اتَّقُوا اللَّهَ و بترسيد از خداى و پاس اوامر و نواهى او بداريد لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ تا مگر شما رستگار شويد وَ قاتِلُوا و بكشيد و كارزار كنيد فِي سَبِيلِ اللَّهِ در راه خداى الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ آنان را كه بشما كارزار مىكنند وَ لا تَعْتَدُوا و از حد درمگذريد يعنى ابتدا مكنيد بقتال تا اوّل ايشان آغاز نكنند اين حكم به آيت سيف منسوخست إِنَّ اللَّهَ به درستى كه خداى لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ دوست نمىدارد ستمكاران را در ان سال كه حضرت با جمعى از صحابه رض به نيّت عمره به مكه مىرفتند سفهاى عرب و مشركان بىادب ايشان را از دخول مكّه مانع گشتند و در حديبيه صلح واقع شد بر آنكه سال آينده مؤمنان به مكه آيند و مشركان سه روز شهر را خالى كنند تا ايشان به فراغت بمراسم طاعت قيام توانند نمود سال ديگر كه به نيت عمره قضا بيرون مىرفتند صحابه رض را تاملى دست داد كه مبادا قريش از سر عهد درگذشته طرح جنگ افگنند و امر قتال در شهر حرام و بلده حرام چگونه بود آيت سابق فرود آمده كه اگر جنگ كنند جنگ كنيد و ديگر فرمود كه