كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

586

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

وَ يَجْعَلُونَ و مىگويند و مىسازند لِلَّهِ الْبَناتِ مر خداى را دختران خزاعه و كنانه مىگفتند كه ملائكه دختران خدايند و سخن بنو مليح آن بود كه حق تعالى با جن مصاهرت كرد و ملائكه متولد شدند سُبْحانَهُ پاك است خداى از قول ايشان كه خداى دختران دارد وَ لَهُمْ ما يَشْتَهُونَ و مر ايشان راست آنچه آرزو دارند و بدان نازند يعنى پسران وَ إِذا بُشِّرَ و چون خبر داده شود أَحَدُهُمْ يكى از ايشان بِالْأُنْثى به ولادت دختر يعنى چون كسى را از كافران خبر دهند كه ترا دخترى متولد شده ظَلَّ وَجْهُهُ گردد روى او مُسْوَدًّا سياه از غم و اندوه و شرمندگى در ميان قوم وَ هُوَ كَظِيمٌ و او پر باشد از خشم بر زن خود كه چرا دختر زادى يَتَوارى پنهان شود و خود را بپوشد مِنَ الْقَوْمِ از گروه آشنايان و خويشان مِنْ سُوءِ از بدى و ناخوشى ما بُشِّرَ بِهِ آنچه او را خبر داده‌اند به آن يعنى از قوم خود پنهان دارد كه مرا دخترى بزاد و در فكر افتد كه أَ يُمْسِكُهُ آيا نگاه دارد آن مولود را عَلى هُونٍ بر خوارى و ذلّت أَمْ يَدُسُّهُ يا بپوشد او را فِي التُّرابِ در خاك يعنى زنده در گور كند چنانچه بنو تميم و بنو نضير مىكردند أَلا ساءَ بدانيد كه بد است ما يَحْكُمُونَ آنچه حكم مىكنند مشركان يعنى دختر كه پيش ايشان قدر و حرمت ندارد به خداى نسبت مىدهند لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ مر آنان را كه نمىگروند بِالْآخِرَةِ بسراى عقبى مَثَلُ السَّوْءِ صفت بد است يعنى حاجت بزن و فرزند و كراهت بنات و زنده در خاك كردن ايشان وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى و مر خداى راست صفت بلند يعنى وجوب ذاتى و غناى مطلق وجود شامل و تقدّس از صاحبه و ولد وَ هُوَ الْعَزِيزُ و او غالب است و قادر بر هلاك كفّار الْحَكِيمُ حكم‌كننده به مهلت ايشان تا وقت معلوم وَ لَوْ يُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ و اگر بگيرد خداى مردمان را يعنى كافران را بِظُلْمِهِمْ بستم يعنى بكفر ايشان ما تَرَكَ عَلَيْها نگذارد و بر روى زمين مِنْ دَابَّةٍ هيچ جنبنده بشومى كفر وَ لكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ و ليكن بازپس دارد ايشان را و مهلت دهد إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى تا وقتى كه نامبرده شده براى موت يا عذاب ايشان فَإِذا جاءَ پس چون بيايد أَجَلُهُمْ وقت مقدر ايشان براى عقوبت يا مرگ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً بازپس نيايند ساعتى از ان وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ و پيشى نگيرند ساعتى بر آن بلكه بميرند و معذب شوند همان لحظه كه وقت رسيده .