كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

565

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

قالَ يا إِبْلِيسُ گفت خداى كه اى ابليس ما لَكَ چيست ترا و غرض تو چه بوده أَلَّا تَكُونَ در آنكه نباشى مَعَ السَّاجِدِينَ با سجده‌كنندگان قالَ گفت ابليس لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ نيستم من كه سجده كنم لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مر آدمى را كه آفريده‌اى او را مِنْ صَلْصالٍ از گل خشك مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ از لاى سياه بويناك يعنى او را از اخس عناصر آفريدى كه خاك است و مرا از اشرف آن كه آتش است پس روحانى لطيف چرا فرمان برد جسمانى كثيف را ابليس نظر ظاهر بر آدم عليه السلام داشت و از باطن او غافل بود صورتش را ويرانه ديد و ندانست كه گنج اسرار درين خرابه مدفون است نظم گنجى است درين خانه كه در كون گنجد * آن گنج خراب از پى آن گنج نهان است فىالجمله هر آن‌كس كه درين خانه رهى يافت * سلطان زمين است و سليمان زمان است قالَ گفت خداى مر ابليس را بعد از ابا و امتناع او از سجده آدم عليه السلام كه فَاخْرُجْ پس بيرون رو مِنْها از آسمان يا از بهشت يا از زمره ملائكه يا از صورت ملكى يا از مرتبه كه داشتى فَإِنَّكَ رَجِيمٌ پس به درستى كه تو رانده شده از خير و كرامت وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ و به درستى كه بر تو است دورى و راندگى إِلى يَوْمِ الدِّينِ تا روز جزا و در لباب آورده كه تا روز قيامت بر تو لعنت كنند و بعد از ان عذابى به تو رسد كه آن لعنت فراموش كنى قالَ رَبِّ گفت ابليس كه اى پروردگار من فَأَنْظِرْنِي پس مهلت ده مرا إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ تا روز كه برانگيخته شوند مردم غرض ابليس آن بود كه نميرد چه مىدانست كه بعد از بعث مرگ نيست حق سبحانه اجابت نكرد قالَ گفت فَإِنَّكَ پس به درستى كه هستى تو مِنَ الْمُنْظَرِينَ از مهلت‌دادگان إِلى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ تا روز وقتى معلوم يعنى زمان فناى خلق بنفخه اولى كه نفخه صعقه گويند چه قول جمهور آنست كه نفخه اولى نفخه موت باشد و نفخه ثانيه نفخه احياء و ميان اين دو نفخه بقول اشهر چهل سال خواهد بود پس ابليس چهل سال مرده باشد آنگه برانگيخته شود قالَ رَبِّ گفت ابليس كه اى آفريدگار من بِما أَغْوَيْتَنِي سوگند مىخورم به اغواى تو مرا لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ هرآئينه بيارايم براى آدميان گناه را فِي الْأَرْضِ در زمين دنيا كه دار غرور است در مدارك آورده كه ابليس دو نوبت سوگند ياد كرد براى اغواى آدميان يكى به صفت ذات كه فبعزّتك لاغوينهم و يكى بفعل كه فبما اغويتنى و فقها فرق كرده‌اند ميان هر دو و اهل عراق برآنند كه سوگند خوردن بصفات ذاتيه چون قدرت و عظمت و عزّت يمين است و سوگند بصفات فعلى چون رحمت و سخط و امثال اين يمين نيست و اصح آنست كه ايمان مبنى بر عرف باشد هر چه بعرف مردمان آن را سوگند مىگويند يمين است و الا لا و برخى برآنند كه با در بما اغويتنى باى سببيه است يعنى بسبب آنكه مرا گمراه كردى من بيارايم معاصى را در چشم مردمان وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ و هرآئينه ايشان را بر گمراهى دارم .