كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

502

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

قالَ يا بُنَيَّ گفت اى پسرك من تصغير از روى شفقت و محبت است لا تَقْصُصْ مخوان و پيدا مكن رُؤْياكَ خواب خود را عَلى إِخْوَتِكَ بر برادران خود فَيَكِيدُوا لَكَ كه حيله كنند براى هلاك تو كَيْداً حيله‌كردنى بسبب وسوسه شيطان إِنَّ الشَّيْطانَ به درستى كه ديو سركش كه ابليس است لِلْإِنْسانِ مر آدميان را عَدُوٌّ مُبِينٌ دشمنى است آشكارا كه او را بر كيد و مكر مىدارد وَ كَذلِكَ و همچنان‌كه ترا برگزيده به اين چنين خوابى كه دليل شرف و نشانه تفوق تست بر اخوان يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ برخواهد گزيد ترا پروردگار تو به فرمان‌فرمائى و پادشاهى وَ يُعَلِّمُكَ و خواهد آموخت ترا مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ از تعبير خوابها يا تاويل غوامض كتب منزله وَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ و تمام خواهد كرد نعمت خود را كه نبوتست عَلَيْكَ بر تو وَ عَلى آلِ يَعْقُوبَ و بر فرزندان يعقوب ع يعنى برادران تو بقولى كه ايشان را پيغمبر مىگويند يا بر نسل يعقوب كه انبياء از وى بيرون آرد كَما أَتَمَّها همچنان‌كه تمام كرد نعمت را عَلى أَبَوَيْكَ بر دو پدر تو مِنْ قَبْلُ پيش ازين وقت يا پيش از تو مراد جدست و پدر جد إِبْراهِيمَ وَ إِسْحاقَ بر ابراهيم و اسحاق ع يعنى بر ابراهيم بخلت و رسالت و نجات از نار نمرود و بر اسحاق باخراج يعقوب ع و اسباط از صلب وى إِنَّ رَبَّكَ به درستى كه پروردگار تو عَلِيمٌ داناست به‌آنكه استحقاق اجتبا دارد حَكِيمٌ استوار كارست و درست‌كردار كه بكند آنچه بايد لَقَدْ كانَ بتحقيق كه هست فِي يُوسُفَ در قصّه يوسف عليه السلام وَ إِخْوَتِهِ و در حكايت برادران او آياتٌ نشانهاى قدرت يا دلائل حكمت لِلسَّائِلِينَ مر پرسندگان و غير ايشان را يوسف ع را يازده برادر بودند يكى بنيامين و آن برادر اعيانى بود و شش ديگر علاتى و ايشان پسران خاله يوسف ع بودند نام ايشان يهودا و روبيل و شمعون و لاوى و زيالون و يشجر و چهار ديگر علاتى و ايشان از دو سريه بودند و ان و يفشالى و جاد و اشر آورده‌اند كه چون يوسف ع خواب مذكور با پدر تقرير كرد و يعقوب بكتمان آن وصيت فرمود و به اجتبا و اتمام نعمت او را مژده داد بعضى از زنان برادران او شنودند و بعد نماز شام كه ايشان به خانه بازآمدند صورت حال با شوهران بازنمودند ايشان را عرق حسد در حركت آمد و به تدبير مهم او مشغول شدند إِذْ قالُوا ياد كن آن را كه گفتند برادران يوسف ع با يكديگر لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ هر آئينه يوسف و برادر او يعنى بنيامين أَحَبُّ إِلى أَبِينا دوست‌ترند بسوى پدر ما مِنَّا از ما وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ و حال آنكه ما جماعت توانا و كارگزاريم و ايشان خوردسال و بىكفايت پس بايستى كه پدر ما را دوست‌تر داشتى و چون دو عاجز ضعيف بر ماده مرد قوى اختيار كرد إِنَّ أَبانا به درستى كه پدر ما لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ هر آئينه در دور افتادنى است آشكار از راه صواب يعنى از راى او درين كار خطا واقع شد و در تيسير آورده كه چون شيطان اين كلمات را از ايشان استماع كرد به صورت بر ايشان ظاهر شد و گفت يوسف ع مىخواهد كه شما را به بندگى فرا گيرد گفتند اى پير تدبير چيست گفت كه .