كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

501

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

سورة يوسف مكّيّة و هى مائة و احدى عشرة آية بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ - الر در كشف الاسرار آورده كه اين حروف از متشابهات قرآنست لا يعلم تاويله الا اللّه و گفته‌اند مراد تركيب اسماء حسناست اگر كسى داند چنانچه از الرحيم و نون الرحمن حاصل مىشود يا مختصراتست از اسماى الهى چنانچه الف از اللّه و لام از لطيف و را از رءوف يا از صفات او چنانچه الف از انفرادست و لام از لطف و را از رحمت گويا قسم ياد مىكند برين وجه كه بانفراد من به ربوبيت و بلطف من بر عارفان لطائف احديت و به رحمت من بر كافه بريّه جواب قسم چيست تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْمُبِينِ اين آيات آيتهاى كتاب مبين است يعنى سوره كه ظاهر است اعجاز آن يا هويداست معانى آن بر متأمل يا روشن‌كننده است قصّه را كه يهود سؤال كرده بودند چه در روايت آمده كه علماء يهود بعضى اشراف عرب را گفتند كه از محمد سؤال كنيد كه سبب انتقال آل يعقوب عليه السلام از شام بمصر چه بوده اين سوره نازل شد إِنَّا أَنْزَلْناهُ به درستى كه ما فروفرستاديم كتاب را مراد اين سوره است قُرْآناً عَرَبِيًّا قرآنى تازى و بعضى از قرا اين را قرآن گفته‌اند يعنى ما اين سوره را بلغت عرب فرستاديم لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ تا باشد كه شما فهم كنيد و بمعنى آن برسيد و حجت بر شما لازم شود چه اگر بلغت ديگر فرستيم شما در فهم آن عذر آريد نَحْنُ نَقُصُّ ما مىخوانيم عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بر تو بهترين قصّه كه خوانده مىشود در معالم گويد كه بهتر است به جهت اشتمال او بر عجائب و غرائب و حكمتها و عبرتها در عين المعانى آورده كه اين قصّه از قصهاى ديگر احسن‌ست چه صاحبش نيز از آدميان احسن بوده و در تيسير اعجب القصص گويد و صاحب بحر الحقائق گويد كه احسن‌ست به جهت آنكه مشابهتى تمام دارد باحوال انسان اگر تاويل كنند يوسف ع را بدل و يعقوب را بروح و راحيل را بنفس و قوى او دست و پا و حواس را به برادران يوسف ع و حضرت شيخ قدس سره برين منوال تمام قصّه را باحوال انسان تطبيق داده و چون درين ترجمه طريق اختصار مرعيست مجموع اخبار و روايات اين قصّه و تاويلات او با نكات و دقايق كه در هر آيتى گفته‌اند حواله بجواهر التفسير مىرود و اينجا به مجرد ايراد قصّه و ترجمه الفاظ اكتفا مىنمايد آورده‌اند كه بعضى از اصحاب رض گفتند يا رسول اللّه لو قصصت علينا اين سورة نازل شد كه ما بر تو مىخوانيم بهترين كلامى كه بعضى از ان در پى بعضى باشد يا خبر مىدهيم ترا بهترين خبرى بِما أَوْحَيْنا إِلَيْكَ بوحى كردن ما بسوى تو هذَا الْقُرْآنَ اين سوره مقروء را وَ إِنْ كُنْتَ و به درستى كه بودى تو مِنْ قَبْلِهِ پيش از نزول اين سوره لَمِنَ الْغافِلِينَ از ناآگاهان يعنى از دانستن اين قصّه غافل بودى و اين غفلت غير مذمومه است إِذْ قالَ يُوسُفُ ياد كن وقتى را كه گفت يوسف ع لِأَبِيهِ مر پدر خود يعقوب را گويند كه يوسف ع در سن دوازده سالگى شب آدينه در كنار پدر خود بخواب بود ناگاه سراسيمه از خواب درآمد يعقوب ع گفت اى پسر ترا چه رسيد گفت يا أَبَتِ اى پدر خوابى عجيب ديدم إِنِّي رَأَيْتُ به درستى كه من ديدم در خواب خود أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً يازده ستاره را وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ و آفتاب و ماه را و من بر سر كوهى بلند بودم كه در حوالى آن انهار جارى و اشجار سبز بود كه از آسمان اين ستارگان و نيرين فرود آمدند و من در ايشان نگريستم رَأَيْتُهُمْ ديدم ايشان را لِي ساجِدِينَ مرا سجده‌كنندگانند يعقوب ع دانست كه يوسف ع مرتبه رفيع يابد و برادران يازده‌گانه او كه ستارگان اشارت بديشان است يعقوب ع و زوجه او كه خاله يوسف ع هست شمس و قمر عبارت از ايشانست تعظيم و تكريم او بجا آرند و فكر فرمود كه اگر برادران او اين واقعه بشنوند و ايشان در تعبير خواب وقوف دارند هر آئينه قصد هلاك او كنند .