كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

5

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

وَ إِذا قِيلَ و چون گفته شود يعنى گويند مؤمنان لَهُمْ مر منافقان را - لا تُفْسِدُوا فساد مكنيد و تباهى نورزيد فِي الْأَرْضِ در زمين بكفر و معصيت و فريب با مؤمنان قالُوا گويند إِنَّما نَحْنُ جز اين نيست كه ما مُصْلِحُونَ بصلاح آرندگانيم كار خود را به طاعت و خير أَلا بدانيد اى شنوندگان إِنَّهُمْ به درستى كه منافقان هُمُ الْمُفْسِدُونَ ايشانند تباه‌كاران و فتنه‌انگيزان وَ لكِنْ لا يَشْعُرُونَ و ليكن نمىدانند كه ايشان مفسدان‌اند وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ و چون مىگويند مر اين منافقان را كه آمِنُوا بگرويد بدلها كَما همچنان‌كه آمَنَ النَّاسُ گرويده‌اند آدميان از مهاجران و انصار رض قالُوا گويند با خود يا در ميان قوم خود أَ نُؤْمِنُ آيا ايمان آريم يعنى نياريم كَما آمَنَ السُّفَهاءُ همچنانچه ايمان آورده‌اند جاهلان و بىخردان و اهل نفاق با آنكه مىدانستند كه مؤمنان عقلاى زمانند ايشان را سفيه گفتند به جهت آنكه خود را اعلم و احق اعتقاد كرده بودند پس حق سبحانه تعالى سفاهت ايشان را با ايشان رد كرد و گفت أَلا بدانيد اى مؤمنان إِنَّهُمْ به درستى كه منافقان هُمُ السُّفَهاءُ ايشانند جاهلان و بىخردان و نادانان كه نظر بر عاقبت ندارند و فكر آخرت فرومىگذارند وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ و ليكن نمىدانند كه هيچ نمىدانند وَ إِذا لَقُوا و چون ببينند اهل نفاق و روبروى ملاقات كنند الَّذِينَ آمَنُوا آن كسانى را كه ايمان آورده‌اند از صحابه رض قالُوا آمَنَّا گويند منافقان ما نيز ايمان داريم همچون ايمان شما ، در اسباب نزول آمده كه عبد اللّه بن ابىّ و متابعان او روزى صديق رض و فاروق رض و على رض را ديدند و از روى خوش‌آمد هر يك را مدحها گفتند مرتضى رض گفت يا ابن ابى از خداى بترس و نفاق مكن ابن ابى گفت يا ابا الحسن نفاق را بما نسبت مىفرمائى حال آنكه ما همچون شما مؤمن و مصدق‌ايم حق سبحانه خبر داد كه ايشان چون مؤمنان را ببينند گويند كه ما ايمان داريم چنانچه شما داريد وَ إِذا خَلَوْا و چون بازگردند إِلى شَياطِينِهِمْ بسوى ديوان خود يعنى پيشوايان و يارانى كه دارند و بفريب ايشان كه شياطين‌الانس‌اند مغرور مىشوند قالُوا گويند منافقان از روى صدق كه إِنَّا مَعَكُمْ به درستى كه ما بشماايم و بر دين و آئين شماايم إِنَّما نَحْنُ جز اين نيست كه ما مُسْتَهْزِؤُنَ فسوس‌دارندگانيم و استهزاكنندگانيم با مؤمنان اللَّهُ خداوند جزادهنده يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ جزاى سخريه و استهزاى ايشان بديشان رساند تسميه جزا باسم فعل بر سبيل مزاوجت است و اگر نه حق را مستهزى نتوان گفت پس معنى آنست كه خداى تعالى مكافات كند وَ يَمُدُّهُمْ و مهلت دهد زمان دراز و فروگذارد مر ايشان را فِي طُغْيانِهِمْ در گزاف و اسراف و سركشى و جهل و تكبر تا ايشان دران حالت‌ها يَعْمَهُونَ متحير مىباشند