كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
488
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ أَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُوا و فراگرفت آنان را كه ستم كردند بر خود بكفر الصَّيْحَةُ فريادى عظيم مراد صيحه جبرئيل ع است و در زاد المسير آورده كه در آن سه روز كه وعده حيات داشتند در خانهاى خود ساكن شده قبرها كنديدند منتظر عذاب مىبودند چون روز چهارم آفتاب طالع شده و عذاب نيامد از منازل بيرون آمده يكديگر را مىخواندند و استهزاء مىكردند كه ناگاه جبرئيل بر صورت اصلى خويش پايش بر زمين و سر بر آسمان پرهاى خويش نشر كرده از مشرق تا به مغرب پاىهاى وى زرد و بالهايش سبز و دندانهاى سفيد و براق و پيشانى با جلا و نورانى و رخسارى برافروخته و موى سر وى سرخ به رنگ مرجان ظاهر شد و افق را بپوشيد و قوم ثمود آن حال را مشاهده نمودند و روى بمساكن نهاده بقبرها درآمدند جبرئيل نعره زد كه موتوا عليكم لعنة اللّه بهيكبار همه بمردند و زلزله در خانها افتاده سقفها بر ايشان فرود آمد فَأَصْبَحُوا پس گشتند فِي دِيارِهِمْ جاثِمِينَ در ان سراهاى خود مردگان بر زمين چفسيدگان كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيها گويا كه هرگز نبودهاند در ان سرايهاى و در وسيط آورده كه خداى تعالى بدان صيحه هلاك كرد آنان را كه از قوم ثمود بودند در مشارق و مغارب سهول و جبال مگر يك مرد كه او را ابو رغال گفتندى و از حضرت رسالتپناه ص پرسيدند كه ابو رغال كيست فرمود كه پدر قبيله ثقيف أَلا إِنَّ ثَمُودَ بدانيد به درستى كه قوم ثمود كَفَرُوا رَبَّهُمْ انكار كردند پروردگار خود را أَلا بُعْداً بدانيد كه دورى است از رحمت من لِثَمُودَ مرقوم ثمود را وَ لَقَدْ جاءَتْ و هر آئينه به تحقيق آمدند رُسُلُنا فرستادگان ما از ملايكه كه يازده يا دوازده يا هفت يا هشت بودند دمياطى گويد سه فرشته يعنى جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل ع بر صورت جوانان سادهروى صاحب جمال آمدند إِبْراهِيمَ بسوى ابراهيم صلاة الرحمن على نبينا و عليه السلام بِالْبُشْرى به مژده دادن او به فرزند يا بهلاك قوم لوط ع در حقايق سلمى مذكور است كه آن بشارت بود بدوام خلت صاحب كشف الاسرار فرمود كه چون بار اوّل خليل را بنواخت و اتخذ اللّه ابراهيم خليلا در آخر بدوام خلت بشارت داده . از قطعيت ايمن ساخت و هم در حقايق آورده كه آن مژده بود بظهور حضرت سيد كائنات از صلب وى بهآنكه او خاتم انبيا و صاحب لواى حمد است و چه بشارت در مقابله اين تواند بود كه پدرى را چنين پسرى باشد رباعى خوشوقت آن پدر كه چنين باشدش پسر * شاباش از ان صدف كه چنين پرورد گهر آبا ازو مكرم و ابنا ازو عزيز * صلوا عليه ما طلع الشمس و القمر دمياطى فرمود كه جبرئيل ع بهلاك قوم لوط ع آمده بود اسرافيل ع به بشارت ولد مر ابراهيم ع و ميكائيل به محافظت لوط ع و اهل وى و اخراج ايشان از مؤتفكات القصه چون نزديك خليل آمدند قالُوا سَلاماً گفتند سلام مىكنيم بر تو سلامكردنى قالَ سَلامٌ گفت ابراهيم كه جواب من سلام است بر شما ابراهيم ندانست كه فرشتگاناند ايشان را در مهمانخانه نشايند فَما لَبِثَ پس هيچ درنگ نكرد أَنْ جاءَ تا آنكه آورد بِعِجْلٍ حَنِيذٍ گوساله بريان كرده بر سنگ گرم پس خوان بگسترد و صلا در داد ايشان دست بطعام دراز نكردند فَلَمَّا پس آن هنگام كه ديد ابراهيم را أَيْدِيَهُمْ دستهاى ايشان را كه مطلقا لا تَصِلُ إِلَيْهِ نمىرسد به آن گوساله يعنى دست بطعام نمىكنند نَكِرَهُمْ انكار كرد آن را از ايشان يعنى منكر شمرد وَ أَوْجَسَ و در دل آورد مِنْهُمْ خِيفَةً از ايشان ترسى چه در آن زمان هر كه قصد كسى داشتى از طعام او تناول نهنمودى چون ايشان طعام نخوردند بترسيد كه دزدان باشند و ضرر بوى رسانند چون فرشتگان احساس خوف نمودند قالُوا / گفتند اى ابراهيم لا تَخَفْ مترس إِنَّا أُرْسِلْنا به درستى كه ما فرشتگانيم فرستاده شده إِلى قَوْمِ لُوطٍ بسوى قوم لوط تا ايشان را عذاب كنيم .