كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
489
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ امْرَأَتُهُ و زن ابراهيم ع ساره بنت هاران قائِمَةٌ ايستاده بود در پس پرده و سخن ملائكه استماع مىنمود يا براى خدمت مهمانان استادگى داشت چه ساره عمر يافته بوده و پير گشته و از كسى روى نمىپوشيد همين كه سخن فرشتگان شنيد فَضَحِكَتْ پس بخنديد از جهت فرح و سرور و فرح او به جهت زوال خوف ابراهيم ع بود يا براى هلاك اهل فساد گويند خنده او از تعجب بود تعجب مىكرد از غفلت قوم لوط ع با وجود قرب عذاب بديشان يا متعجب بود از تمثل ملك به صورت بشر يا شگفت مىماند از خوف ابراهيم ع از سه تن با وجود بسيارى حشم و خدم خود و بر هر تقدير چون ساره بخنديد فَبَشَّرْناها پس بشارت داديم ما او را به زبان ملائكه بِإِسْحاقَ بوجود فرزندى اسحاق نام وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ و از پس اسحاق به يعقوب ع تخصيص بشارت به ساره جهت آن بود كه بهجت و سرور زنان به فرزند بيشتر است و ديگر آنكه ابراهيم ع از هاجره پسرى داشت اسماعيل نام و ساره را هيچ فرزند نبود پس چون مژده فرزند شنود قالَتْ يا وَيْلَتى گفت اى عجباء أَلِدُ آيا من بزايم وَ أَنَا عَجُوزٌ و حال آنكه من پيرهزنم و در آن وقت نود و نه سال از عمر وى گذشته بود وَ هذا بَعْلِي و اين شوهر من شَيْخاً در حالتى كه پير است صد و بيستساله يا صد و دوازدهساله إِنَّ هذا به درستى كه اين خبر كه مىگوئيد لَشَيْءٌ عَجِيبٌ چيزى عجب است استعجاب وى از راه عادت بود نه از روى قدرت قالُوا گفتند فرشتگان مر ساره را أَ تَعْجَبِينَ آيا شگفت مىدارى مِنْ أَمْرِ اللَّهِ از كار خداى هيچ عجب نيست كه از صنع بىآلت و فضل بىعلت از ميان دو پير فرزندى بيرون آرد بيت قدرتى را كه بر كمال بود * كى چنينها ازو محال بود رَحْمَتُ اللَّهِ بخشايش خداى وَ بَرَكاتُهُ و بركتها يعنى زيادتى خيرات او عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ بر شما اى اهل بيت محققان برآنند كه از بركات الهى آن بود كه اسباط و جميع انبياى بنى اسرائيل از ابراهيم ع و از ساره رض پيدا شدهاند إِنَّهُ به درستى كه خداى حَمِيدٌ ستوده است به اعطاى نعم مَجِيدٌ بزرگوار است باظهار كرم فَلَمَّا ذَهَبَ پس آن وقت كه برفت عَنْ إِبْراهِيمَ الرَّوْعُ از ابراهيم ع ترسى و فزعى كه داشت وَ جاءَتْهُ الْبُشْرى و آمد بوى بشارت اولاد يُجادِلُنا بر ايستاد و مجادله كرد با فرشتگان فِي قَوْمِ لُوطٍ در شان قوم لوط آوردهاند كه ملائكه را گفت كه شما هلاك مىكنيد اهل قريه را كه در ان صد مؤمن باشند گفتند نى فرمود اگر نود باشند گفتند نى هلاك نمىكنيم همچنين ده ده كم مىكرد تا بده رسيد و به پنج پس به يكى ملائكه گفتند در هر ديه كه يك مؤمن باشد ما را بهلاك ايشان فرمان نيست ابراهيم ع فرمود كه ان فيها لوطا كه لوط و بنات وى در آنجااند فرشتگان فرمودند كه ما لوط و اهل او را بيرون خواهيم آورد از ميان ايشان إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ به درستى كه ابراهيم بردبار بود تعجيل نداشت در انتقام از بدكاران أَوَّاهٌ آه زننده و تاسفخورنده بر آدميان مُنِيبٌ رجوعكننده به حضرت عزّت ذكر اين صفتها دلالت دارد بر آنكه حامل بر مجادله ابراهيم ع با ملائكه از رقت قلب و فرط ترحم او بوده و اميد داشته كه عذاب آن قوم در توقف افتد شايد كه توبه كنند و بازگردند از بدى ملائكه گفتند .