كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

483

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

قِيلَ يا نُوحُ گفته شد كه اى نوح ع اهْبِطْ فروآى از كشتى بِسَلامٍ مِنَّا به سلامتى حاصل از حضرت ما يا بسلام و تحيتى از ما بر تو وَ بَرَكاتٍ و بركتها و زيادتىها عَلَيْكَ بر تو يعنى در نسل تو تا آدم ثانى باشى در انتساب آدميان به تو و قولى آنست كه از اهل كشتى غير نوح ع و سه پسر او را عقب نماند و تمام نسب اهل عالم بدين سه كس منتهى مىشود سام پدر عرب و فرس است و يافث پدر ترك و حام پدر هند وَ عَلى أُمَمٍ و سلام و بركت بر گروهى چند مِمَّنْ مَعَكَ از آنها كه با تواند يعنى آنها كه ناشى مىشوند از جمعى كه با تواند يعنى مؤمنان وَ أُمَمٌ و از آنها كه با تواند امتى چنداند يعنى ناشى خواهند شد سَنُمَتِّعُهُمْ زود باشد كه برخوردارى دهيم ايشان را در دنيا به فراخى عيش و وسعت رزق ثُمَّ يَمَسُّهُمْ پس برسد ايشان را مِنَّا عَذابٌ أَلِيمٌ از نزد ما عذابى دردناك در آخرت مراد كفاراند در وسيط از قرطبى رحمه اللّه نقل مىكند كه هيچ مؤمن و مؤمنه نباشد از ان روز تا روز قيامت الا كه داخل است درين سلام و بركت و هيچ كافر و كافره نبود الا كه دخل دارد درين تمتع و عذاب تِلْكَ اين قصّه كه مذكور شد مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ از خبرهاى غيب است كه ما به‌واسطه جبرئيل نُوحِيها إِلَيْكَ وحى كرديم آن را بسوى تو ما كُنْتَ تَعْلَمُها نبودى كه بدانى آن را أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ نه تو و نه قوم تو كه قريش‌اند مِنْ قَبْلِ هذا پيش ازين وقت فَاصْبِرْ پس شكيبائى كن بر ايذاى قوم و مشقت به تبليغ رسالت همچنان‌كه نوح عليه السلام صبر كرد إِنَّ الْعاقِبَةَ به درستى كه عاقبت نيكو لِلْمُتَّقِينَ مر پرهيزگاران را است در دنيا بظفر بر اعدا و در آخرت بدرجات عليا پير طريقت قدس سره فرمود كه صبر كليد بستگيها است و شكيبائى علاج خستگيها است نتيجه شكيبائى ظفر است و كار بىصبران هر روز بتر است نظم صبر است كليد گنج مقصود * بىصبر در مراد نكشود گر صبر كنى مراد يا بى * وز پاى درافتى ار شتابى گر صبر كنى بصبر بىشك * دولت به تو آيد اندك اندك وَ إِلى عادٍ و فرستاديم بقوم عاد أَخاهُمْ هُوداً برادر ايشان هود را ذكر اخوت به جهت نسب است چنانچه در سوره اعراف گذشت قالَ گفت هود ع يا قَوْمِ اى گروه من اعْبُدُوا اللَّهَ بپرستيد خداى را به يگانگى ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ نيست شما را معبودى غَيْرُهُ بجز وى و شما او را شريك اثبات مىكنيد إِنْ أَنْتُمْ نيستيد شما إِلَّا مُفْتَرُونَ مگر افتراكنندگان بر خداى باتخاذ شركاء يا قَوْمِ اى گروه من لا أَسْئَلُكُمْ نه مىخواهم شما را عَلَيْهِ أَجْراً بر تبليغ رسالت مزدى مقرر است كه مجموع رسل قوم خود را از بىطمعى خود خبر داده‌اند جهت ازالت تهمت و خلوص نصيحت از اغراض دنيوى چه دعوت وقتى نتيجه دهد و موعظت آن زمان فائده رساند كه بطمع فاسد آلوده نباشد بيت طمع بند و دفتر از حكمت بشوى * طمع بگسل و ز هرچه خواهى بگوئى لا جرم پيغمبران مزد دعوت از قوم نخواستند چنانچه هود عليه السّلام فرمود إِنْ أَجْرِيَ نيست مزد من إِلَّا عَلَى الَّذِي مگر بر آن كسى كه به محض قدرت فَطَرَنِي بيافريد مرا أَ فَلا تَعْقِلُونَ آيا فهم نمىكنيد و عقل خود را كار نمىفرمائيد تا محق را از مبطل و حق را از باطل تميز كنيد و بدانيد كه هر كه مالى نجويد دروغ براى چه گويد آورده‌اند كه عاديان دعوت هود عليه السلام قبول نه‌كردند و حق سبحانه و تعالى بر شامت آن سه سال باران از ايشان باز گرفت و مردان و زنان ايشان را عاقر و عقيم ساخت و چون ايشان اصحاب زراعت بودند و دشمنان نيز داشتند براى زراعت . بباران و براى دفع اعادى به اولاد محتاج شدند هود عليه السلام فرمود .