كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

482

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

وَ قِيلَ و گفته شد يعنى حق سبحانه و تعالى گفت يا أَرْضُ ابْلَعِي اى زمين فروبر ماءَكِ آب خود را كه بيرون آورده وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي و اى آسمان بازگير آبى را كه فروگذاشته وَ غِيضَ الْماءُ و كم كرده شد آب بر روى زمين وَ قُضِيَ الْأَمْرُ و گذارده شد كارى كه حكم حق تعالى به دو متعلق بود از هلاك اشرار و نجات ابرار وَ اسْتَوَتْ و قرار گرفت كشتى عَلَى الْجُودِيِّ بر كوه جودى از موصل يا شام روز عاشورا دهم محرم و مدت طوفان شش ماه تمام بود وَ قِيلَ و گفتند بُعْداً دورى و هلاكت باد لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ مر گروه ستمكاران را يعنى كافران را و چون نوح ع با قوم از كشتى بيرون آمدند آن روز را به جهت شكرانه روزه داشت و صوم عاشورا سنت شد اين آيت در غايت فصاحت و بلاغت است در مفتاح و كشاف و دلائل الاعجاز و اسرار البلاغة و غير آن در وجوه فصاحت و بلاغت آن سخن گفته‌اند و در بيان نظم غريب و اسلوب عجيب و نكتها در ايراد هر كلمه و حسن مواقع آن در سلك تحرير كشيده و چون درين ترجمه ساحت ميدان سخنورى سعت ايراد آن ندارد حواله وقوف در دقايق اين حال به مطالعه اين محل در جواهر التفسير مىرود و من اللّه التوفيق مصرع يغوص البحر من طلب اللآلى * گوهر طلبى روى بسوى دريا كن وَ نادى نُوحٌ و بخواند نوح رَبَّهُ پروردگار خود را فَقالَ پس گفت رَبِّ اى آفريدگار من إِنَّ ابْنِي به درستى كه پسر من كنعان مِنْ أَهْلِي از اهل من بوده و تو فرموده بودى كه اهل ترا نجات دهم و او هلاك شد وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ و به درستى كه وعده تو راست است وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمِينَ و تو حاكم‌ترين حكم‌كنندگانى حكمت درين چيست امام ماتريدى در تاويلات آورده كه نوح ع از كفر پسر خبر نداشت چه اگر خبر داشتى اين سؤال نكردى زيرا كه حق سبحانه تعالى فرموده بود و لا تخاطبنى فى الّذين ظلموا و چون اين سؤال فرمود جواب او رسيد قالَ گفت خدا يا نُوحُ إِنَّهُ اى نوح ع به درستى كه پسر تو لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ نيست از اهل دين تو إِنَّهُ عَمَلٌ به درستى كه او خداوند عملى است غَيْرُ صالِحٍ نه نيك و شايسته فَلا تَسْئَلْنِ پس مپرس از من ما لَيْسَ لَكَ آنچه نيست ترا بِهِ عِلْمٌ بدان چيز دانشى يعنى چيزى كه چون پرسيدن آن را ندانى مپرس يا چيزى كه ترا به آن علم نيست چون كفر پسر تو از من سؤال كن إِنِّي أَعِظُكَ به درستى كه من پند مىدهم ترا و منع مىكنم أَنْ تَكُونَ از آنكه باشى مِنَ الْجاهِلِينَ از نادانان بسؤال غير جائز قالَ رَبِّ گفت نوح ع اى پروردگار من إِنِّي أَعُوذُ بِكَ به درستى كه من پناه مىگيرم به تو بعد ازين أَنْ أَسْئَلَكَ از ان كه بپرسم از تو ما لَيْسَ لِي آنچه نه‌باشد مرا بِهِ عِلْمٌ به آن چيز دانشى يعنى بجواز سؤال از ان وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِي و اگر نيامرزى مرا وَ تَرْحَمْنِي و نه بخشائى بر من أَكُنْ مِنَ الْخاسِرِينَ باشم از زيانكاران .