كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

481

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُنا تا وقتى كه آمد عذاب ما يا امر ما به عذاب وَ فارَ التَّنُّورُ و بجوشيد آب از تنور و آن تنورى بود از سنگ كه حوا رض در ان نان پختى و بميراث بنوح عليه السلام رسيده بود و نشان عذاب آن بود كه آب از ان تنور برجوشد پس چون امارت عذاب پديد آمد قُلْنَا احْمِلْ گفتيم ما نوح عليه السلام را كه بردار فِيها در كشتى مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ از هر جنسى دو جفت از حيوانات يعنى از آنها كه جفتى مىكنند اثْنَيْنِ دو تا نر و ماده و حفص به تنوين كل مىخواند يعنى از هر نوع حيوانى دو جفت بكشتى برآر وَ أَهْلَكَ و كسان خويش را كه مسلمانند بكشتى درآر إِلَّا مَنْ سَبَقَ مگر آن را كه پيشى گرفته است عَلَيْهِ الْقَوْلُ برو قول ما يعنى به حكم بهلاك وى مراد كنعان است و واعله كه پسر و زن نوح عليه السلام بودند وَ مَنْ آمَنَ و بردار در كشتى هر كس را كه ايمان آورده وَ ما آمَنَ و ايمان نياورده بودند و موافقت نكرده مَعَهُ با نوح عليه السلام إِلَّا قَلِيلٌ مگر اندكى از مردمان كه زوجه مسلم آن بود و سه پسر حام و سام و يافث و زنان ايشان و هفتاد و دو تن از زن و مرد غير ايشان كه مجموع هفتاد و نه تن بودند و با نوح عليه السلام هشتاد تن پس نوح عليه السّلام ايشان را به نزديك كشتى درآورد و سرپوشى كه ترتيب داده بود بر بالاى كشتى پوشيد و از زمين چهل شبانه روز آب عذاب جوشيدن گرفت و از آسمان آب بلا فرود آمدن آغاز كرد وَ قالَ و گفت نوح عليه السلام ارْكَبُوا فِيها سوار شويد در كشتى در حالتى كه گوئيد بِسْمِ اللَّهِ يعنى نام خدا بريد مَجْراها در وقت راندن كشتى وَ مُرْساها و بهنگام بازداشتن آن و گفته‌اند بنام خدا است رفتن و ايستادن آن چه در خبر آمده چون خواستندى كه كشتى برود بسم اللّه گفتندى روان شدى و چون خواستندى كه ساكن شود بسم اللّه گفتندى بازايستادى پس نوح ع ايشان را بدين وجه تعليم تسميه داد و گفت إِنَّ رَبِّي به درستى كه پروردگار من لَغَفُورٌ آمرزنده مؤمنانست رَحِيمٌ مهربان بديشان كه از بلاى طوفان نجات مىدهد وَ هِيَ تَجْرِي بِهِمْ و كشتى مىبرد ايشان را فِي مَوْجٍ در موجها كه از عظمت بود كَالْجِبالِ مانند كوهها وَ نادى و آواز داد نُوحٌ ابْنَهُ نوح عليه السلام مر پسر خود كنعان را و گويند نام او يام بود وَ كانَ فِي مَعْزِلٍ و حال آنكه بود بر كرانه از آن كشتى و پدر او را مسلمان مىدانست پس از فرط شفقت گفت يا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنا اى پسرك من سوار شو در كشتى با ما تا ايمن شوى وَ لا تَكُنْ و مباش مَعَ الْكافِرِينَ با ناگرويدگان كه غرق شوى آن پسر منافق بود با پدر اظهار اسلام كردى و با كافران در كيش ايشان متفق بودى قالَ گفت در جواب پدر سَآوِي زود باشد كه بازگردم و پناه برم إِلى جَبَلٍ بسوى كوهى كه از غايت رفعت يَعْصِمُنِي نگاه دارد مرا مِنَ الْماءِ از غرق شدن در آب قالَ گفت نوح ع لا عاصِمَ الْيَوْمَ نگاهدارنده نيست امروز كه منع كند . چيزى را مِنْ أَمْرِ اللَّهِ از عذاب خداى إِلَّا مَنْ رَحِمَ مگر آن‌كس كه مىبخشد خداى گويند عاصم بمعنى معصوم است چون ماء مرافق و عيشة راضية يعنى هيچ‌كس ممنوع نيست از عذاب مگر كسى كه خداى برو بخشد و در اثناى اين مكالمه ميان پدر و پسر طوفان اشتداد يافت وَ حالَ و حائل شد بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ ميان پدر و پسر موج طوفان فَكانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ پس گشت از جمله غرق‌شدگان القصه نوح ع از كوفه يا از هند يا از عين و رده كه موضعى است به جزيره در كشتى نشست عاشر ماه رجب كشتى به تمام روى زمين بگشت و چون واقعه طوفان به نهايت انجاميد و كفار غرق شدند امر الهى در رسيد .